.......بخش چهارم ساقی نامه........


ازان می حرام است بر غیر ما

که خارج مقام است درسرما

مئی را که باشد دراواین صفت

نباشد به غیر ازمی معرفت

به این عالم ار اشنایی کنی

زخود بگذری وخدایی کنی

کنی خاک میخانه گر توتیا

خداراببینی به چشم خدا

به میخانه ای و صفاراببین

ببین خویشتن را خدارا ببین

تودر حلقه می پرستان درا

که چیزی نبینی به غیر از خدا

بگویم که از خودفنا چون شوی

ز یک قطره زین باده مجنون شوی

به شوریدگان گر شبی سر کنی

از ان می که مستند لب تر کنی

جمال محالی که حاشا کنی

ببندید دو چشم وتماشا کنی

نیاری تو چون تاب دیدار او

زدیدار رو کن به دیوار او

قمر دردنوش است از جام ما

سحر خوشه چین است از شام ما

مغنی نوای دگر ساز کن

دلم تنگ شد مطرب اواز کن

بگو زاهدان اینقدر تن زنند

که اهن ربائی براهن زنند

بس الوده ام اتش می کجاست

پراسوده ام ناله ی نی کجاست

به پیمانه پاک از پلیدم کنید

همه دانش و داد ودیدم کنید

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................