آرامگاه میر رضی‌الدین آرتیمانی ، تویسرکان
Mir Razieddin Artimany Tomb, Towiserkan

ارامگاه میر رضی الدین آرتیمانی در استان همدان

میرزا محمد رضی معروف به میر رضی الدین آرتیمانی از شعرا و عرفانی عصر صفوی است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان بدنیا آمد . وی در دربار شاه عباس اول مقام و جایگاه عالی داشت و با یکی از دختران او وصلت نمود .

 

میر رضی به منصب وجاه التفاتی نداشت و پیوسته برتکمیل نفس همت می گماشت لذا پس از مدتی اقامت در اصفهان جهت تدریس وبحث و فحص و پرداختن به سیر و سلوک عارفانه به تویسرکان مراجعت نمود و تا پایان عمر در قریه آرتیمان طرح اقامت افکند . شهریار صفوی نیز به مقتضای رتبه و شان او منشور شیخ الاسلامی تویسرکان را به نامش صادر و زمام امور دینیه را بدو سپرده بود . از این شاعر و عارف بزرگ حدود 1200 بیت شعر به ما رسیده است از معروف ترین آثارش ساقی نامه است که با این مطلع آغاز می شود :

الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات

به دردی کش لجه کبریا که آمد به شانش فرود " انما "

به دری که عرشست او را صدف به ساقی کوثر به شاه نجف

به نور دل صبح خیزان عشق زشادی ، به اندوه گریزان عشق

به رندان سرمست آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل

خدایا به جان خراباتیان از این تهمت هستیم وارهان

به میخانه و خدمتم راه ده دل زنده و جان آگاه ده

 

میر رضی در سال 1037 هجری قمری ( 1005ش ) دیده از جهان فرو بست او را در محل خانقاهش بخاک سپردند . این محل پس از مرگش همان گونه که در زمان حیاتش حلقه یاران اهل دل بود ، زیارتگاه عارفان پاک اندیش و درویشان پاکیزه کیش شده ولی گذشت زمان و قهر طبیعت بتدریج آرامگاه سابق میر رضی را بدل به مخروبه ای نمود تا اینکه در سال 1354 از طرف انجمن آثار ملی بنایی در خورشان آن شاعر و عارف نامی ساخته شد . این آرامگاه در محدوده شمال شرقی شهر تویسرکان ومشرف به دره سرسبز و باصفای تویسرکان و سرابی واقع شده و متشکل از بنائی آجری و چهار وجهی است به ابعاد ده در ده وارتفاع 6متر . نمای بنا در هر ضلع دارای سه دهنه طاق زیبا و رفیع است که تشکیل چهار ایوان را در اطراف می دهد و در هر یک از این ایوان ها یک ورودی به داخل بنا تعبیه شده است . بخش داخلی آرامگاه نیز دارای تزئینت ساده و آجری است که مزار میر رضی با لوحی فلزی حاوی شرح حالش در وسط آن قراردارد . سقف آرامگاه با شیوه ای بدیع ساخته شده بدین نحو که چهار ردیف دیواره آجری در قالب کادری مربع و میان تهی بصورت متقاطع برروی هم قرار گرفته و مساحت هر یک از مربع ها از پایین به بالا نصف می شود . کار ساختمان این آرامگاه در سال 1356 ش به پایان رسید .

tgidnls3kv2lbowigof.jpg

این هم یه عکس از محله معروف به نثار تو آرتیمان.تو زمستون هر وقت برف میباره تا مدتها اون برف رو زمین میمونه و آب نمیشه.چون آفتاب کمتر بهش میتابه.

af8c2v1viowygnoxlg73.jpg

سلام

ببخشید  چند روزی نتونستم به علت انجام مراسم عید فطر به زادگاه خودم  مسافرت کنم و مطلبی تو وب بذارم. وجا داره که یه طاعات قبول حسابی به همه بگم وامیدوارم که عبادات همه ما روخدا قبول کرده باشه این عکس یک نما از مزار شهدا واموات محل بالای آرتیمان است که امروز 30 مرداد 1391یه کسی رو تو خودش جا داد که هم جوان بود هم ساده که خدا نخواست بیشتر از 40 سال عمر کنه  و این استراحت چند روزه رو برای ما تلخ کرد.شاید زیاد باهاش برخورد نداشتم ولی خوب به عنوان یه انسان و مسلمان وظیفه داشتم تو مراسمش شرکت کنم.روحش شاد

من و خدا

دوباره دیروز خدا رو دیدم،آخه میدونی کناره خونه ی ما هجره داره قده قوطی کبریت.دلناگرونِ تو بودمو در هم.اومد جلو گفت باز چه مرگت شده؟!با عصبانیت گفتم تو چه میدونی از دلتنگی و دوری عشقت آخه؟ یه پوسخندی زدو رفت منم سرمو انداختم پایینو غرغر کنان رفتم خونه

شبو تا صب آشفته و پریشون حال بودم که آخه خره این چه طرز حرف زدن با یه پیرمرده آخه!
خلاصه صب رفتم دمه مغازش دیدم داره هنوهن کنان دره هجرشو آب جارو میکنه.منم رفتم کمکش یعنی غلط کردم اوس کریم ببخش مارو
تموم که شد گفت بیا بریم تو.منم رفتم یه چای برام ریخت و منم خوردم
بعدش گفت پسرم من هم میدونم دلتنگی چیه.منم میدونم دوری چیه.نامردی،بی معرفتی،تنهایی و زد زیره گریه
آروم اشکاشو پاک کردو بلند شد رفت از پستو یه گنجه آورد.منم هاجو واج مونده بودم خداو دلتنگی؟!
دره گنجرو رو وا کرد دیدم پر از کره هایِ قدو نیم قد.من که مات مونده بودم رو کرد بهمو گفت پسرم اینا که میبینی کره های قبل زمینه.همشون روزی آباد بودن پر از گل و زیبایی.
طاقت نیاوردم و پرسیدم پس زمین کو؟نگام کردو گفت با این کارایی که میکنین شماهم چند وقت دیگه سر از این تو در میارین
من فقط از اینا خواسته یودم زندگی کنن.به هم بدی نکنن.دروغ نگن اما خودشون خودشونو نابود کردن با توهماتی که ازمنه پیرمرد ساختنو به اسمه من زدن تو سره هم.
وقتی زمینو انسانازو ساختم گفتم اشرف مخلوقاته در حدی که همۀ نزدیکامو از خودم روندم.
اما حالا تو میگی من چه میدونم دلتنگی چیه؟دلتنگی یعنی مخلوقاتت بدونن کاری بده و انجامش بدن.یعنی بزنن همدیگرو بکشن.یعنی همین جا کنارشون باشیو پاشن برن جاهای دیگه دنبالت بگردن.بعده یه ربع توضیحاتش از دلتنگی سرمو از خجالت انداختم پایینو رفتم

                      خداییش سخته

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟! تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

ic6p4ur3lt9ytz5rpjmx.jpg

جائی که به طاعات مباهات توان کرد

محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد

من روی به کعبه نهم از خاک در تو

از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد





اشعار رضی الدین آرتیمانی


ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام

ما چیپس نداشتیم که بخوریم

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است

ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان خودمان را شناختیم

هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که عشق و حال هایشان را توی کاباره های لاله زار کرده بودند

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند.

توتستانهای آرتیمان که به صورت عموم از آن استفاده می شود{توت وخمها}

79ixgulta54c20mg9f0s.jpg

گوهر عشق

 
رضی‌الدین آرتیمانی
 

الهی سوختم بی‌غم الهی

کرامت کن نم اشکی و آهی

چه اشک، اشکی که چون ریزد ز مژگان

شود دامان ازو رشک گلستان

چه آه آهی که چون از دل زند سر

بسوزاند دل یاقوت احمر،

دل بی‌عشق بر جان بس گران است

سر بی‌شور مشتی استخوان است

تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق

تو را حور و مرا گور و کفن عشق

ز عشق از هر چه برتر میتوان شد

خدا گر نه، پیمبر میتوان شد

اگر یزدان پاک از لات عشق است

جهان را قاضی الحاجات عشق است

نداند عقل راه خانهٔ عشق

که عقل کل بود دیوانهٔ عشق

خراب عشق آباد ی ندارد

بد و نیک و غم و شادی ندارد

نداند دوست از دشمن گل از خار

برش یکسان بود تسبیح و زنار

ز لذتهای عٰالم گر کنم یاد

بجز خون جگر چشمم مبناد

مبادا مرهم داغم جز آتش

رضی خواهی بعٰالم گر دلی خوش



یادنامۀ میر رضی آرتیمانی

نگارش در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۰ | ارسال شده در بخش کتاب ها | هیچ نظری

 

  
یادنامه میر رضی الدین آرتیمانی

مجموعه مقالات همایش منطقه‌ای بزرگداشت شاعر و عارف عصر صفوی

به اهتمام: دکتر محمود حکم آبادی و حسین انصاری

ویرایش و تدوین: حسین انصاری

انتشارات انصاری

نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۸۸

شمارگان: ۱۲۰۰

قیمت: ۵۲۰۰تومان

 این کتاب شامل شانزده مقاله است…

این یادنامه  کاملترین کتاب در باره‌ی میررضی آرتیمانی است. پخته ترین نوشتارها در زمینه‌ی شناخت شاعر به ویژه شعر او را می‌توان در این کتاب یافت.

 این کتاب برای اساتید و دانشجویان رشته ادبیات مرجعی مفید و برای علاقمندان به مطالعه فرهنگ و ادب تویسرکان کتابی خواندنی است.

در پشت جلد کتاب آمده است:

میر رضی درمیان ورق پاره‌های تاریخ گم شده است. تذکره‌ها و تاریخ ادبیات‌ها هم گذرا مطالبی نوشته و ردّ شده‌اند.اما مهم  این است که او اینک به عنوان  ساقی نامه سرایی معروف در پهنه‌ی تاریخ جای گرفته  و نمی‌توان او را  به خاموشی تاریخ سپرد.

رضی در سرودن غزل، قصیده، رباعی،ترجیع و مثنوی مهارت داشته است. سادگی انتخاب و روانی بیان، از ویژگی‌های شعر اوست که صاحب نظران و ادب دوستان را به او متوجه کرده است.

وی از جمله شاعرانی بوده که در بند وزن و قافیه متکلف نبوده و در حقیقت شعر را به جهت نشان دادن واقعیت‌ها و جلوه گر کردن احساسات و تجربه‌های فردی و درونی خود می‌سروده است و بس. شعرهای رضی نشان از اندیشه‌های عارفانه‌‌‌‌‌ی او دارد.

درک محضر بزرگان فلسفه و عرفان چون میرزا ابراهیم حسنی همدانی از پیشروان اهل معرفت آن دیار، می‌تواند نشانه‌های گرایش شاعر به سر چشمه‌های جوشان عرفان باشد.

شعرهای سوزناک عارفانه او تمام ادعاها را به اثبات می‌رساند. او رباعیات و غزل‌های نغز عارفانه و قلندرانه و حتی انتقادی دارد که می‌توان رد پای مضامین حافظ را در آنها یافت. همان چهره‌های منفی شعرحافظ: زاهد، عابد و نگرش‌های منفی به مدرسه و خانقاه که درشعر حافظ هست، در شعر رضی هم دیده می‌شود. همان انتقادهایی که خواجه شیراز به ریاکاران و زاهد نمایان فریبکار دارد، رضی آرتیمانی نیز همچون او به مخالفت برخاسته، به سان تصویرگری ماهر، چهره‌ی آلوده شدگان به تزویر را نقاشی کرده است:

سبحه‌ی زهدوسالوسی‌خرقه‌ی زرق و شیادی

آه از ایـن خداترسی، داد از این مسلـمانی

(دیوان رضی/۱۴۳)

فراخوان اولین همایش استانی بزرگداشت میر رضی الدین آرتیمانی با هدف گرامیداشت و معرفی جایگاه مفاخر و بزرگان فرهنگ و ادب میهن اسلامی منتشر شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان بررسی اوضاع اجتماعی سیاسی و فرهنگی عصر میررضی، معرفی و شناساندن ابعاد گوناگون شخصیت میررضی در حوزه عرفان و تبیین و تحلیل جایگاه شاعری و شعر میررضی از مهمترین اهداف همایش بزرگداشت میر رضی الدین آرتیمانی در همدان است.

بر اساس فراخوان،11 محور  برای ارسال مقالات به همایش بزرگداشت میررضی الدین آرتیمانی در نظر گرفته شده است.

شناخت میررضی، خاندان، اساتید و معاصران، نقش ادبی میررضی در بین شاعران دوره صفوی، خاستگاه عرفانی و مبانی عرفانی سروده های میررضی، جایگاه میررضی در بین ساقی نامه سرایان، تاثیر شاعران گذشته و هم عصر میررضی در اشعار او، نقد و بررسی دیدگاه های صاحبان تذکره، اندیشمندان، ادیبان و شاعران در مورد میررضی، دریافت های میررضی از عارفان گذشته و معاصر، ارتباط میررضی و خاندان صفوی و جایگاه او در حکومت صفویه، تاثیر فرهنگ علوی بر اشعار میررضی، نقد و بررسی دیوان ها و گزیده های چاپی میررضی، سبک شعر، سرچشمه های فکری و مضامین شعر میررضی و میررضی در آئینه فرهنگ عامه تویسرکان از محورهای هایش بزرگداشت آرتیمانی است.

علاقه مندان برای شرکت در این همایش می توانند مقالات خود را تا 20 مرداد ماه با رعایت شیوه نگارش مقالات که در فراخوان همایش قید شده است به اداره فرهنگ و ارشاد سالامی شهرستان تویسرکان ارسال کنند.

نخستین همایش بزرگداشت میررضی الدین آرتیمانی نیمه اول شهریور ماه در تویسرکان برگزار می شود.

رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات

 

جائی که به طاعات مباهات توان کرد

محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد

من روی به کعبه نهم از خاک در تو

از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد

چون روح قدس در طلب زندهٔ شوقم

در عشق تو اظهار کرامات توان کرد

نه جرأت پروانه و نه تاب سمندر

دعوی محبت به چه آیات توان کرد

آنجا که منم ز اهرمن اعجاز توان دید

و آنجا که توئی بندگی لات توان کرد

                                 


fباغهای گردوی ارتیمان که اول فصل بهاره و هنوز درختها بدون برگ و سرسبزی هستند

1wolzx9vn185dzez.jpg

این هم باغهای گردو در فصل تابستان

agv1snho348oa83ovi02.jpg

این هم محله پایین آرتیمان

bgrrseo7sjwrbollps2.jpg

                        ازبسیجی ها بسیجی تر شدند

فصل های پیش از اینم ابر داشت


بر کویرم بارشی بی صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود

پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند

بعد کوچ کوه ها آرش شدند

از بلند از حلق آویزها

قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند

از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند

ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند

عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند

از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند



ای بی جان ها! دلم را بشنوید

اندکی از حاصلم را بشنوید

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را

غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست

بین ابروها رد قناسه چیست

تو چه می‌دانی سقوط «پاوه» را

«عاصمی» را «باکری» را «کاوه»‌را

هیچ می دانی «مریوان» چیست؟‌ هان!

هیچ می‌دانی که «چمران»‌کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟

هیچ می‌دانی «دو عیجی»‌ در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است

این زبان سرخ نسلی بی سر است

تو چه می دانی، چه می دانی، چه...

چون از این دریا نبردی شبنمی

با همان‌هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را آتش زدند

با همان‌هاکز هوس آویختند

زهر در جام خمینی ریختند

پای خندق‌ها احد را ساختند

خون فروشی کرده خود را ساختند





زنده‌های کمتر از مردارها

با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما

بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست

باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی

شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟

باز آیا خار در چشمان اوست؟



ای شکوه رفته امشب بازگرد!

این سکوت مرده را درهم نورد

از نسیم شادی یاران بگو

از «شکست حصر آبادان» بگو!

از شکستن از گسستن از یقین

از شکوه فتح در «فتح المبین»

از «شلمچه»، «فاو»‌ از «بستان» بگو!

از شکوه رفته! از «مهران»‌ بگو!

از همانهایی که سر بر در زدند

روی فرش خون خود پرپر زدند

شب شکاران سحر اندوخته

از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گلها که می بردی بگو!

از «بقایی» از «بروجردی» بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند

از پلنگانی که مهتابی شدند

ای جماعت! جنگ یک آیینه است

هفته تاریخ را آدینه است

لحظه ای از این همیشه بگذرید

اندرین آیینه خود را بنگرید

عشق بود و داغ بود و سوز بود

آه! گویی این همه دیروز بود

اینک اما در نگاهی راز نیست

درگلویی عقده آواز نیست

تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

نسل های جاودان فانی شدند

شعرها هم آنچه می دانی شدند

روزگاران عجیبی آمدند

نسل های نانجیبی آمدند

ابتدا احساس هامان ترد بود

ابتدا اندوهامان خرد بود

رفته رفته خنده ها زاری شدند

زخم هامان کم کمک کاری شدند



خواب دیدم دیو بیعار کبود

در مسیل آرزوها خفته بود

خواب دیدم برفها باقی شدند

لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

ای شهیدان! دردها برگشته اند

روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند

چشمهامان مست و جادوگر شدند

روحهامان سخت و تن آلوده‌اند

آسمانهامان لجن آلوده‌اند

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند

وهم‌ها فردای مردم می‌شوند



فانیان وادی بی سنگری!

تیغ ها مانده در آهنگری

حاصل آن ماجراها حیرت است؟

میوة‌ فرهنگ جبهه عشرت است؟

حاصل آغازها پایان شده است؟

میوة فرهنگ جبهه نان شده است؟

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما

رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

«یسطرون»‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم

بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

پشت آغازی که اقیانوس شد

در سکوت خویش جیحون مانده‌ایم

فاتحان رفتند و پای برجها

در تکاپوی شبیخون مانده‌ایم

بعد اتمام بیابان‌ها هنوز

ما بیابانگرد و مجنون مانده‌ایم

بحر مرداب است بی امواج،‌آی !

عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

یک نفر از خویش دلگیر است باز

یک نفر بغضش گلوگیر است باز

زخمی‌ام، اما نمک... بی فایده است

درد دارم، نی لبک... بی فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت

لشگر چنگیز از روحم گذشت

جان من پوسید در شبغاره‌ها

آه آی خمپاره‌ها، خمپاره‌ها

به هموطنان داغدار آذری تسلیت میگم و از خدا براشون صبر خواستارم..

 اشعاری از رضی الدین آرتیمانی

مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم به سامان آفریدند
نه دستم از گریبان واگرفتند
نه در دستم گریبان آفریدند
نه دردم را طبیبان چاره کردند
نه بیدردم چو ایشان آفریدند
نیامیزد سر دردت به گردم
که دردم عین درمان آفریدند
ز من با آنکه بی او نیستم من
بیابان در بیٰابان آفریدند
زلیخا گو چمن گلخن کن از آه
که یوسف بهر زندان آفریدند
مرا گویی پریشان از چه روئی
سر و زلفش پریشان آفریدند
رضی از معرفت بوئی نداری
تو را کز عین عرفان آفریدند رضی‌الدین آرتیمانی

stjh2m553zfhn919nc.jpg


داخل آرتیمان و مسجد جامع آرتیمان

7g94nmbg4lkbcst0w9e.jpg

این هم یه عکس قشنگ از داخل ارتیمان که به همت دهیاری زیبا سازی شده