اشاره[۱]
این نوشتار بخشى است از مقاله کیش زرتشت نوشته پروفسور مرى بویس که در بخش آغازین آن به زرتشت، پیشینه نگارش در میان زرتشتیان، متون مقدس بهویژه اوستا، و ترجمه و تدوینِ تقریبىِ تمام آثار پهلوى اشاره کرده، سپس گذرا به تاریخ دیانت زرتشتى پرداخته و از پیشینه ایران و ایرانیان، زرتشت، آغاز تبلیغات او و گسترش و رسمیّت یافتن دین او یاد کرده است; مغان و تأثیرگذارىِ آنها بر آموزه هاى زرتشتى و آسیب دیدن این کیش در چیرگى اسکندر نیز از نظرِ وى دور نمانده است.
در ادامه در ذیل عنوان تعالیم اصلى، باورهاى مؤبدان ایرانى،اسطوره هایى درباره آفرینش و پرستش خدایان طبیعت در مرتبه فرازین و فرودین مطرح، و زمینه هاى پیدایش اندیشه هاى زرتشت و دین زرتشتى و خدایان و اصول اعتقادىِ آن معرفى گشته است. درهمین بخش به امشاسپندان وآفریده هایشان ونیز فلسفه تعالیم زرتشت وانتظار او از پیروانش، هچنین شرایط خاص آخرالزمان و نجات بخشِ ویژه و پیروزى او ونیز چگونگى پیدایش زُروانى گرى وباورهاى آنان نیزمطرح گردیده است.
مرى بویس دربخش پایانى در ذیل عنوان تحولات جدید ازجمله به این مسائل پرداخته است:
طرح مباحث اعتقادى از سوى برخى مبلغان مسیحى و دفاعیات زرتشتیان از دین زرتشت و تلاش آنها در همگون سازى آن با نیازهاى زمان; تأسیس انجمن اصلاحى زرتشتیان; تأثیرپذیرى زرتشتیان از آیین هندو و رویکرد باطنىِ آن; تلاش هاى فرهنگى و آموزشىِ خاص، به منظور آشناسازى کودکان با آیین زرتشتى; تأثیرگذار بودن الاهیات اخلاقىِ سنّتى در شکل گیرى زندگى زرتشتیان و خدمات عام المنفعه آنها و ورود ایشان به امور سیاسى.
مقدمه
کیش زرتشت[۸] بسیار مقدس است، اما تمام متون «اوستاى جدید» آمیزه اى از آثار دانشوران و شاعران گمنام از نسل موبدان مى باشد. اوستاى کامل در دوران حکومت سلسله ساسانیان در ایران نوشته شده و در آن زمان مجموعه حجیمى در بیست و یک کتاب بوده است. نسخه هاى معدودى که از این مجموعه فراهم شده بود در ویرانى هایى که بعدها در چیرگىِ عرب ها، ترک ها ومغول ها به بارآمد، از میان رفت. ازاین رو اوستاى برجاى مانده عبارت ازمناجات نامه، سرودها و ادعیه است. نسخه خطىِ آن به دوران ساسانى برمى گردد، اما قدیمى ترین نسخه موجود، در ۱۳۲۳ م نوشته شده است. اوستاى چاپ شده ]۱[ و ترجمه هایى از آن را به زبان آلمانى، فرانسوى، انگلیسى، گَجَراتى و فارسى مى توان یافت. با توجه به روشنگرى هایى که همچنان پیوسته از راه پژوهش ها صورت مى گیرد، هیچ کدام از آن ترجمه ها را نمى توان معتبر دانست.
بعضى از دست نوشته هاى اوستایى، ترجمه روانى به زبان پهلوى[۱۰]یا تفسیرمشهورند; زبانى که به خط دشوارى نوشته مى شده است. ترجمه ها و خلاصه هایى به زبان پهلوى از کتاب هاى مفقودشده اوستاى دوره ساسانى، و همچنین آثارى مذهبى که در درجه دوم اهمیت است وجود دارد.]۵ [اکثر این متون بى نام و نشانند. تقریباً تمام آثار پهلوى تدوین و ترجمه شده است، اما برخى از ترجمه ها به شدت به بازنگرى نیازمند است. آثار مذهبىِ متأخر به زبان فارسى، گَجَراتى و انگلیسى است.
مقدمه اى کوتاه بر تاریخ دیانت زرتشتى
شواهد درونىِ متون «اوستاى قدیم» گواهى مى دهد که زرتشت قبل از آن که ایرانیان، سرزمینى را که اکنون به نام ایران مى نامند فتح کنند مى زیسته است. به احتمال، این کشورگشایى به حدود ۱۲۰۰ ق.م باز مى گردد ]۵۱ـ۲۷:۸[. در آن هنگام، ایرانیان به عنوان شبان هاى روستانشین در جلگه آسیاى مرکزى در شرق ولگا[۱۳]معروف بودند]۳[. آموزه هاى زرتشتى در آن زمان تأثیر زیادى بر برخى رعایاى پارس به ویژه یهودیان برجاى گذاشت.
عمده شواهد صریح درباره عقاید و مناسک زرتشتى در این دوران از آثار و کتیبه هاى ایرانى و نوشته هاى یونانى فراهم آمده است. به نظر مى رسد که چیرگىِ اسکندر بر امپراطورى ایران و از دست رفتن متون مقدس با مرگ موبدان، سهمگین ترین ضربه را بر پیکره سنت شفاهى زده باشد.
در همین زمان پارت ها، مردم شمال شرقى ایران، امپراتورى دیگرى را تأسیس کردند (در حدود ۱۲۹ ق.م تا ۲۲۴ م) و بار دیگر زرتشتى گرى را دین رسمى خود قرار دادند ]۱۰۰ـ۷۸:۹[. دومین امپراتورى ایرانى یعنى ساسانیان نیز همین رویه را پى گرفت. آنان براى امور دینى، سازمان مذهبى نیرومندى را همراه با سلسله مراتب متنوعِ موبدان و معابد و مدارس فراوان به وجود آوردند ]۱۰ـ۴۴:۴[. در قرن هفتم با غلبه اعراب، اسلام به مثابه دین رسمى ایرانیان جایگزین زرتشتى گرى شد، هرچند گسترش این دین بر سرتاسر این سرزمین، ۳۰۰ سال بعد تحقق یافت.
بنابه باورهاى زرتشتى، در اواخر قرن هفتم میلادى گروهى از زرتشتیان براى دست یابى به آزادى دینى سفرى دریایى را به شرق آغاز کردند و سرانجام در ۷۱۶ در سنجان در گُجرات اقامت گزیدند. در آنجا عده اى به آنان پیوستند و هسته مرکزى جامعه «پارسیان» هند را تشکیل دادند. پارسیان تا نسل ها به عنوان کشاورز و خرده بازرگانِ پراکنده در شمال و در طول سواحلِ میان براج[۱۵] از رونق اندکى برخوردار بودند. اما از قرن نوزدهم با آمدن روحانیان اروپایى به سرعت پیشرفت کردند و مالک ثروت عظیم و برهم انباشته اى شدند. جامعه اصلىِ زرتشتیان در ایران که بعدها در اطراف شهرهاى کویرى یزد و کرمان متمرکز شدند برخلاف پارسیان، پیوسته متحمل فقر و مشقت بودند. پارسیان نقش قابل توجهى در توسعه بمبئى ایفا کردند و تا قرن بیستم جامعه اى عمدتاً شهرى را با طبقه متوسط و تحصیلاتى مناسب پدید آوردند. ایرانیان زرتشتى تقریباً از طریق کمک آنان تا حدودى توانستند خود را از پارسیان، اضمحلال نجات دهند و در تهران با یک جامعه رو به گسترش توانستند به آنان تأسى کنند. و در سال ۱۹۴۷ با پایان یافتن حکومت بریتانیا در هند، گروهى از پارسیان در خارج از کشور بهویژه در کشورهاى انگلستان، کانادا، استرالیا و آمریکا سکنا گزیدند و به طور فزاینده اى در سال ۱۹۷۹ پس از برپایى جمهورى اسلامى ایران گروهى از زرتشتیان ایرانى نیز به آنها پیوستند. زرتشتیان اگرچه متنعمند، از جمعیت بسیار کمى برخوردارند. (شکل ۲).
تصویر شماره۲
تعالیم اصلى
روحانیان ایرانى که ساکنان استپ هاى وسیع و خالى بودند، در باب آفرینش اسطوره اى سخت بسیط خلق کردند FF]:9;FF130:5[. آنان معتقد بودند که جهان را خدایان از ماده اى بى شکل در هفت مرحله ساختند; نخست، آسمان را از سنگ با پوسته سختى دورتادور آن آفریدند، سپس زمین را مانند بشقابى بزرگ و مسطح بر روى آن قرار داده اند و آن گاه در مرکز آن، اولین گیاه و پس از آن گاو نرِ تنها را آفریده، سپس اولین انسان، یعنى کیومرث[۲۱] پایدارخواهدماند. واین بازتابِ نظم درجهان، وعدالتوحقیقت درمیان انسان هااست.
ایرانیان خدایان طبیعت، یعنى سه موجود اخلاقى بزرگ را همراه با تکریم مى پرستیدند. این سه را که اهوراها (خداوندان) مى نامیدند عبارتند از: اهورا مزدا،[۲۴] خداوند میثاق و سوگند، که اگر باهم لحاظ شوند به انسان ها برپایه قانون اشه انسجام خواهند بخشید.
تصویر شماره ۳
زرتشت خود روحانى اى بود که با این عنوانِ موروثى زاده شد، اما چنان که از گات ها برمى آید، جامعه دیرپاىِ شبانىِ ایرانیان در زمان حیات زرتشت در حال از هم پاشیدن بود. عصر برنز در آن زمان، مراحل شکوفایى خود را طى مى کرد و شاهزادگان جنگجو و پیروانشان که مجهز به اسلحه هاى کارى و ارابه هاى جنگى بودند، مدام در جنگ و غارت غرق بودند; گویا قوم زرتشت قربانى تهاجم همسایگان پیشرفته و غارتگر شده بود. بدین ترتیب زرتشت که خود شاهد این خشونت ها و بى عدالتى ها بود، به تفکر عمیق درباره خیر و شر، و منشأ آن دو سوق داده شد. وى در موعد مقرّر آنچه را دریافته بود و به صورت سلسله اى از الهامات الاهى تجربه کرد. این الهاماتْ او را به تبلیغ دین جدیدى رهنمون شد. او پیروانش را چنین تعلیم داد که تنها یک خداى سرمدى وجود دارد که او آن را اهورا مزدا مى دانست; موجودى که حکیم، خیر و عدل کل است، اما قادر مطلق نیست; زیرا که خود وى گفته است: «به درستى که دو روح نخستین وجود دارد; دو همزادى که در ستیز با یکدیگر شهره اند. آنها در اندیشه و گفتار و کردار، دوگانه اند: خیر و شر» (یسنه ۳۰،۳); یعنى خدا دشمنى به نام انگره مئینیو[۲۷] تحقق بخشید.
نمودار زیر امشاسپندان بزرگِ ششگانه و یک سپنته مینیوى بزرگ، یعنى موجودات هفتگانه بزرگ را ]همراه با مخلوقاتى که تحت حمایت ومحل سکناى آنهایند[نشان مى دهد:
اوستا (پهلوى) برگردان تقریبى به فارسى مخلوق
۱٫ خْشَژوَئیریه (شهریور)[۲۸] قدرت/سلطنت آرزو شده آسمان
۲٫ هئورهوتات (خرداد)[۲۹] انسجام / تندرستى آب
۳٫ سْپَنْتَه اَرمَئیْتى (اسپندارمذ)[۳۰] عشق / پارسائى مقدس زمین
۴٫ اَمِرِتات (امرداد)[۳۱] زندگى طولانى / بى مرگى گیاهان
۵٫ وهُوْمَنَه (وهمن)[۳۲] قصد نیک / هدف نیک گاو
۶٫ سْپَنْتَ مَینیو[۳۳] روح مقدس انسان
۷٫ اشه وَهْیْشته[۳۴](اَرْدِوهیشت) حقیقت / درستکارى، نظم آتش
هر کدام از این هفت موجود یکى از مخلوقات هفتگانه را حمایت کرده، در آن، سکنا مى گزیند و در عین حال همچون وجهى از خدا، و ایزدى مستقل به شمار مى آید، که از آن رو که تجلى او است، پرستیده مى شود.
تمام آنانى که مى خواهند اشون[۳۵] شوند، یعنى براساس اشه زندگى را بگذرانند، مى باید تلاش کنند تا امشاسپندان بزرگ را در قلب و بدن خود درآورند و با پاس داشتن مخلوقات مادىِ خود به آنان خدمت کنند. این نظریه در خصوص خلق انسان شالوده نوع دوستى فراوان و مستمرى را پى ریزى کرده است. خصوص خشثره را که دربرگیرنده فلزات و آسمانِ سنگى مى انگاشتند (بسیارى از مردمان کهن هیچ تمایز اساسى اى بین فلزات و سنگ نمى گذاشتند). بنابراین عنایتى که به همه اشکال فلزات مى شد مى توانست نوعى احترام گذاشتن به او باشد (که نهایتاً سکه ها را نیز در برمى گرفت تا از آن به خوبى و خیرخواهانه استفاده کنند).
این امشاسپندانْ نامیرایان مقدس دیگرى، یعنى ایزدان[۳۶] را که موجوداتى سزاوار ستایشند برانگیختند. در میان خدایان سودمند قدیمى دو اهوراى کِهْتَر نیز وجود دارد; انگره مینیو از دوران باستان با ایجاد، و به مدد ارواح شریر مانند «دِوَها یا خدایان شریر جنگ» به مخلوقات خیر حمله آورد. از دیدگاه تعالیم زرتشتى او است که اولین گیاه، گاو و انسان را از بین برد و مرگ را به این جهان آورد، در حالى که امشاسپندان با آفریدن زندگانى هاى بیشتر از دل مرگ، شر را به خیر تبدیل کردند. مبارزه با شر و تقویت خیر وظیفه امشاسپندان است. مخلوقات آنان به طور غریزى در راه دست یافتن به همین هدف تلاش مى کنند; به استثناى انسان ها که مى باید با انتخاب سنجیده خود و در پرتو وحى زرتشت این کار را صورت دهند، سپس به هنگام مرگ درباره همه آنها داورى خواهد شد; اگر پندار، گفتار و کردار نیکشان بر بدى آنها غلبه کند، روحشان از پلِ فراخ، عبور و به بهشت عروج خواهد کرد، در غیر این صورت از پل تنگ به درون دوزخ با تمام مجازات هاى آن سقوط مى کنند.
هدف نهایى از تلاش هاى فضیلت آمیز، نجات از این دنیا است. براساس تعالیم زرتشت، مجموعه کوشش هاى نیکوکاران کم کم شر را ضعیف خواهد کرد و بدین ترتیب پیروزى خیر را میسر مى گرداند و این انتظارى است که همواره از پیروان او مى رود. به هر تقدیر ]۷ـ۳۸۲:۶[ مجموعه اى از اعتقادات به دلائل مختلف گسترش یافت که از آنها برمى آید که نشانه آخرالزمان بدبختى روزافزون و مصائب عالم گیر خواهد بود، سپس چنان که عموماً مى انگارند منجى عالم، سوُشینت[۳۷]، با شکوه خواهد آمد. تقدیر چنان است که او از نطفه زرتشت پیامبر، که به گونه اى معجزه آسا در دریاچه اى نگهدارى مى شود از مادرى باکره متولد مى گردد. در آن زمان نبرد عظیمى بین ایزدان و دیوان درخواهد گرفت که سرانجام با پیروزى خیر پایان مى پذیرد و بدن هاى کسانى که پیش از این مرده اند دوباره شکل مى گیرد و به ارواحشان خواهند پیوست و داورى نهایى از طریق آزمونى سخت و آتش بار صورت مى گیرد; فلزاتى که در کوه ها هستند ذوب خواهند شد و سیلاب سوزانى تشکیل مى شود که شریران را نابود و جهنم را از آنان پاک خواهد ساخت. اما بنابه تعدیلى که براى اولین بار در قرن نهم در این نظریه صورت گرفت، شریرانى که با درد و رنجِ این آزمایشِ سخت، پالوده شده، زنده مى مانند، به سعادتمندان مى پیوندند و به آنها خوراک بهشتى مى دهند و بدن هاى آنان همانند روحشان نامیرا خواهد شد. پادشاهى اهورا مزدا بر زمینى که بازسازى شده است برقرار خواهد شد و سعادتمندانْ جاودانه، در حضور او شادمان خواهند بود.
تنها یک گرایشِ عمده اى وجود دارد که نسبت به دین زرتشت بدعت به شمار مى رود و آن زروانى گرى است که احتمالا در قرن پنجم ق.م در بابِل (که در آن زمان جزو قلمرو حکومت ایرانیان بود) ظهور پیدا کرد ]۴۲ـ۲۳۱:۳[. آیین آنان بر یکتاپرستى استوار بود; با این اعتقاد بنیادى که فقط یک موجود غیر مخلوق به نام زروان[۳۸] (زمان) که پدر اهورا مزدا ونیز انگره مئینیو است وجوددارد. این بدعتْ بسیارخطرناک بود، چراکه بدین ترتیب براى خیر وشر، منشأ مشترکى فرض مى کرد، اما زروانى ها معتقدبودند که زروان، که خدایى دورازدسترس است، قدرت هاى خود را به پسر نیک خویش سپردهوبه این ترتیب او جهان را آفریده است. از این رو است که زروانى ها و بهکیشان همه مى توانستند به رغم تفاوت بنیادین اعتقادى، خالق، یعنى «اهورا مزدا» را یکسان پرستش کنند…
تحولات جدید
از حدود قرن نهم، زرتشتى ها از پیشرفت هاى عمومى در آموزش محروم بودند و نمى توانستند کارى بیش از عمل به تکالیف مذهبى و حفظ ایمان خود انجام دهند. افزایش ثروت در میان پارسیان موجب هیچ تغییر واقعى اى در این وضعیت نشد تا آن که در اوائل قرن نوزدهم، مردم عامى توانستند در بمبئى پسران خود را به مدارسى از نوع غربى بفرستند. در آن ایام، موبدى پارسى اولین دستگاه چاپ را در آن شهر به راه انداخت و روزنامه هاى پارسى انتشار یافت، اما اندکى پس از آن، مبلّغى اسکاتلندى به نام جى. ویلسون[۴۳] است، در حالى که «اهورا مزدا و اهریمن» چیزى بیش از تمثیل هایى براى نفوس خیروشر بشرنیستند. آنان براین اعتقادبودندکه ایزدانْ عقول میانى هستند و زرتشت آموزه تناسخ و نیل به نجات از راه از خود گذشتگى و روزه دارى را به طور تلویحى بیان کرده است. اگرچه همه اینها درواقع باآیین زرتشت مغایربود، برخى از پارسیان آن را به عنوان راه گریزى از تحیّرى که ناگهان بر آنان تحمیل شده بود، پذیرفتند.
زرتشتیان دیگر نیز تلاش کردند تا به نحوى معقول تر ایمانشان را با نیازهاى زمان مطابق سازند. و در همین راستا در سال ۱۸۵۱م انجمن اصلاح زرتشتیان تأسیس شد «تا از هزار و یک تعصّب دینى که موجب کند شدن پیشرفت جامعه مى شود، گذر کنند.» برخى از اعضاى این انجمن این ایده افراطىِ غربى (تبلیغ شده توسط ویلسون) را که زرتشت یکتاپرستى محض[۴۸]) قرار گرفتند. این گروه فقط یک جنبش زرتشتى معتقد به علوم خفیه است که آن را در سال ۱۹۰۲م یک پارسى تحصیل نکرده به نام بهرام شاه شرف، پى ریزى کرد. او اوستا را در پرتو مکاشفات خود تفسیر کرد و افزون بر این، خداى واحدِ غیرشخصى و مراحل هستى و تناسخ را همراه با افسانه هاى فراوانى که درهم آمیخته و به سیارات، مربوط بودند، تعلیم داد. وى دقت متنى یا تاریخى را کاملا بى اهمیت شمرد، اما بر اهمیت اجراى صحیح مراسم عبادت و پیروى از قواعد پرهیزکارى تأکید کرد. تعدادى آتشکده ایلمى خشوم وجود دارد، اما این جنبش على رغم رشد خود اکنون به جناح هاى رقیب تقسیم شده است.
اصلاح طلبان پیش از این، نسخه هایى از خرده اوستاى کتاب نیایش زرتشتیان را به خط گَجراتى و با چاپى ارزان منتشر کرده بودند، به طورى که هر پارسى در آن موقع به متون مقدس دسترسى مستقیم داشت. این امر نقش موبدان را باز هم کاهش داد; موبدانى که به سرعت از مقام افراد آگاه و مورد احترام به جایگاه افراد ناآگاه تنزل یافتند; به گونه اى که از معرفت غیردینى جدید و حتى از محتواى واقعى کتاب هاى مقدس، آگاهى ندارند. نیاز به درک بهترِ محتواى کتاب هاى مقدس موجب آن شد که شخصى غیر موبد به نام کى. آر. کاما[۴۹] پژوهش خود را درباره قواعد لغت شناسى غربى ارائه دهد. شاگردان او که همگى موبدان جوانى بودند با رغبت به کار تصحیح و ترجمه متون اوستایى و پهلوى پرداختند، اما نسبت به مطالعات بنیادین کلامى اقدامى نکردند. پارسیان، که حتى فاقد یک مرجع مذهبى پذیرفته شده هستند، سردرگم ماندند و به گروه هاى مذهبىِ رقیب تقسیم شدند. سنت دوگانه پرستىِ کهن عمدتاً در شهرهاى کوچک و روستاهاى گجرات باقى ماند، اما در بمبئى علناً بیش از هر چیز، یگانه پرستى از نوع غربى یا از نوع اعتقاد به نیروهاى اسرارآمیز وجود داشت. با وجود این در دهه ۱۹۷۰ توجه مجدد غربى ها به ثنویت زرتشتى به تدریج بر مردم تأثیر گذاشت و در عین حال جنبش دیگرى در میان عوام به راه افتاد تا اعتقادات سنتىِ بیشترى احیا شود و اساطیر باستانى با دانش علوم روز منطبق شود.
از اواخر قرن نوزدهم جنبش اصلاحىِ پارسى در جوامع شهرى ایران نفوذ کرد، اما کهن کیشىِ محض تا اوایل نیمه قرن بیستم در نواحى روستایى ایران باقى ماند. در خارج از ایران و هند، پارسیان و ایرانیان با هم نشست و برخاست مى کنند و در میان آنان علاوه بر سکولاریسم متداول، هر عقیده دینى اى که داراى تفاوت اندکى است، نمایندگانى دارد. حفظ ایمان بیشتر اوقات به عنوان بخشى از شرایط نگهدارى هویت اجتماعى محسوب مى شود. به همین خاطر و نیز به دلایل کاملا دیندارانه غالباً تلاش هاى پرشورى در سطح منطقه به عمل مى آید تا حیات دینى تداوم یابد. تلاش هاى فرهنگى خاصى نیز هم اکنون انجام مى شود تا براى کودکان زرتشتى کتاب هاى آموزشى جذابى منتشر، و اطمینان حاصل شود که آنان با دین خود آشنا مى گردند. این که آیا افراد زرتشتى که پدر یا مادر غیرزرتشتى دارند مى توانند کاملا پذیرفته شوند یا نوکیش قلمداد مى گردند موضوع هاى بحث برانگیزى هستند که به دلیل شمار رو به کاهش جامعه زرتشتى که ناشى از کاهش نرخ تولد، و جذب به جوامع مجاور است، به عنوان امرى بسیار مبرم مورد توجه قرار گرفته است.
على رغم ابهامات عقیدتى مى توان ملاحظه کرد که الاهیات اخلاقى سنتى همچنان در شکل گیرى زندگى زرتشتیان مؤثر است. پیامبر آنان به هر یک از پیروانش ضرورت این نکته را تعلیم داد که همواره در کمک به پیشبرد امر خیر کوشا باشید. از زمانى که زرتشتیان در صحنه تاریخ عمومى، مجدداً ظاهر شدند مى توان مشاهده کرد که برخى از آنان از طریق هدایاى سخاوتمندانه، در کارهاى عام المنفعه، مانند خدمات درمانى جد و جهد مى کنند و اخیراً نیز وارد امور سیاسى محلى و ملى شده اند و از این راه نه تنها از اقلیت هاى خود، بلکه از کل جامعه حمایت مى کنند. سه نفر پارسى عضو مجلس عوام انگلیس بوده اند و دیگرانى نیز در امور سیاسى هند فعالیت مى کردند و مى توان گفت که یکى از اعضاى مؤسس اولین مجلس در ایران در سال ۱۹۰۶ نیز یک زرتشتى ایرانى بود. دستاوردهاى فوق العاده دو اقلیت زرتشتى که در قرن نهم از هم جدا شدند و هر دو براى مدت طولانى دچار فقر و ستم بودند، به نظر مى رسد ناشى از دو عامل بوده که میان هر دو اقلیت مشترک است: نیاکان دلاورى که آماده بودند تا تقریباً هر چیزى را براى ایمانشان فدا کنند; و خود ایمان که شجاعت، راستى، عشق به خدا و هم نوع و مقاومت فعال و بدون واهمه در برابر گناه را در هر شکل آن، ایجاب مى کند.
آدمی میدان جنگ خیر و شر است – آتش جاودانی – جهنم و اعراف و بهشت – آیین مهر پرستی – مغان – پارسیان
چون پیروان دین زردشت جهان
را به صورت میدان مبارزه میان خیر و شر تصور میکردند، با این طرز تصور
خویش، در خیال، محرک نیرومندی بیرون از قوانین طبیعت مقرر میداشتند که
فردا را به کار نیک تشویق میکرد و ضامن اجرای آن بود. نفس بشری ر ا نیز،
مانند صحنة جهان،نبردگاه
ارواح پاک با ارواح پلید میدانستند؛ به این ترتیب،هر کس در نظر ایشان
سربازی بود که خواهناخواه در صف خدا یا در صف شیطان میجنگید، و هر کار
که به آن برمیخواست یا از آن خودداری میکرد، خود به خود،به تقویت دستگاه
اهورمزدا یا دستگاه اهریمن میانجامید. با این فرض که انسان برای رسیدن به
اخلاق نیک محتاج به تکیهگاه فوق طبیعی باشد، باید گفت که جنبة اخلاقی دین زردشت
عالیتر و شگفتانگیز تر از جنبة دینی و الاهی آن است؛ این طرز تصور به
زندگی روزانة آدمی شرافت و مفهومی میبخشد که از دید قرون وسطایی نسبت به
انسان، که او را چون کرم ناتوانی تصور میکرد، یا از دید جاری در این
ایام،که او را دستگاه مکانیکی متحرک خود به خود تصور میکند، هرگز چنان
شرافت و مفهومی برای آدمی فراهم نمیشود. انسان، مطابق تعلیمات مذهب زردشت،
همچون پیادة صحنة شطرنج نیست که درجنگ جهانگیر دائمی بدون ارادة خود در
حرکت باشد، بلکه آزادی اراده دارد، چه اهورمزدا چنان خواسته است که
انسانها شخصیتهای مستقلی باشند و با فکر و اندیشةخود کار کنند، و با کمال
آزادی در طریق روشنی، یا در طریق دروغ، گام نهند. چه اهریمن، خود، دروغ
مجسم و جاندار، و هر دروغگو و فریبکار بنده و خدمتگزار وی به شمار میرفت.
از این طرز تصور کلی قانون اخلاقی مفصل و در عین حال سادهای به وجود آمد
که بر این قاعدة طلایی تکیه داشت که: «تنها کسی خوب است که آنچه را بر خود
روا نمیدارد، بر دیگران نیز روا ندارد.» به گفتة اوستا، انسان سه وظیفه
دارد: «یکی اینکه دشمن خود را دوست کند؛ دیگر اینکه آدم پلید را پاکیزه
سازد؛ و سوم آنکه نادان را دانا گرداند»، بزرگترین فضیلت تقواست، و
بلافاصله پس از آن، شرف و درستی در کردار و گفتار است. در میان پارسیها
رباخواری رایج نبوده، ولی باز پس دادن وام را امر واجب و مقدسی میشمردند.
در شریعت اوستا (مانند شریعت یهود) بدترین همة گناهان کفر و الحاد بود. از
روی تنبیههای سختی که دربارة ملحدان اجرا میشد، میتوان حدس زد که شک
در دین درمیان پارسیان
وجود داشته است؛ کسانی را که از دین باز میگشتند بدون درنگ اعدام
میکردند. بخشندگی و مهربانی،که پروردگار همه را به آن فرمان داده بود،
عملا شامل حال کفار، یعنی بیگانگان، نمیشد، چه آنان گروه پس افتادهای
از مردم تصور می شدند که اهورمزدا تنها محبت سرزمین خودشان را به دلشان
انداخته بود تا از هجوم و حملة بر ایران زمین غافل بمانند. به گفتة
هرودوت، پارسیان،
«خود را از هر جهت بهتر و والاتر از همة مردم روی زمین میدانستند»؛ چنان
باور داشتند که ملتهای دیگر به آن اندازه به کمال نزدیکترند که مرز و بوم
ایشان از لحاظ جغرافیایی به سرزمین پارس نزدیکتر باشد، و: «بدترین مردم کسانی هستند که از پارس دورترند.» این سخنان نغمههایی را به خاطر میآورد که این روزها نیز به گوش میخورد و تقریباً همة ملتها چنین تصوری دارند.
چون دینداری و تقوا بزرگترین فضیلت بود، نخستین وظیفة آدمی در زندگی آن بود
که خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی کند و نماز بگزارد. در دین زردشتی روا
نبود که معبد
بسازند یا بت بتراشند، بلکه قربانگاههای مقدسی را بر قلة کوهها و در داخل
کاخها و مرکز شهرها بنا میکردند و، برای ادای احترام به اهورمزدا، یا
مقدسات پایینتر از وی، بر بالای آنها آتش میافروختند. خود آتش
نیز به عنوان خدایی پرستش میشد و آن را به نام «اتر» مینامیدند، و عقیده
داشتند که فرزند خدای روشنایی است. آتشدان مرکز اجتماع خانواده بود، و سعی
داشتند که آتش خانوادگی هیچگاه فسرده نشود، چه این کار یکی از واجبات دین به شمار میرفت. آتش
خاموشی ناپذیر آسمان، یعنی خورشید، را به عنوان مظهر تجسد یافتة اهورمزدا
یا میترا پرستش میکردند؛ این درست مثل کاری بود که اخناتون در مصر کرد و
پرستش خورشید را رواج داد. در کتاب مقدس
زردشتیان چنین آمده است که: «خورشید صبحگاهی باید که تا نیمروز تقدیس شود،
و خورشید نیمروز را باید که تا هنگام پسین تقدیس کنند، و خورشید پسین تا
شامگاه تعظیم شود… و آنان که به بزرگداشت خورشید بر نخیزند، کارهای نیکشان
در آن روز به حساب نخواهد آمد.» برای خورشید و آتش و اهورمزدا، چیزهای
گوناگون، از قبیل گل و نان و میوه و مواد خوشبو و گاو و گوسفند و شتر و اسب
و خر و گوزن، و در زمانهای قدیمتر، مانند ملتهای دیگر، آدمیزاد را قربانی
میکردند. تنها بوی قربانیها مخصوص خدایان بود، و گوشت آنها نصیب کاهنان و
پرستندگان میشد؛ چه، بنا به گفتة کاهنان، خدایان جز روح قربانی به چیزی
احتیاج نداشتند. عادت قدیم آریایی، که عبارت از تقدیم کردن شیرة مستیآور
هومه به خدایان بود، پس از ظهور دین زردشتی نیز تا مدت درازی باقی ماند، گر
چه خود زردشت
این عادت را ناخوش داشت، و نامی از آن در اوستا نیامده است. کاهنان مقداری
از این شراب را میچشیدند و بازماندة آن را میان مؤمنان، که برای ادای
نماز جمع شده بودند، تقسیم میکردند. در آن هنگام که فقر مانع آن بود که
مردم چنین قربانیهای اشتهاآوری به خدایان پیشکش کنند، از راه دعا و نماز به
خدایان تقرب میجستند. اهورمزدا نیز، مانند یهوه، حمد و ثنا را دوست داشت و
آن را میپذیرفت؛ به همین جهت، برای بندگان مؤمن فهرست باشکوهی از صفات و
نیکیهای خود فراهم کرد که تلاوت آنها به عنوان دعا مورد کمال علاقة
پارسیها بود.
هر پارسی
پارسا، که با تقوا و درستی زندگی کرده بود، از روبهرو شدن با مرگ باکی
نداشت؛ این مطلب، خود، یکی از رازهای نهفتة دین و دینداری است. چنان عقیده
داشتند که استیویهاد، خدای مرگ، هرکسی را درهرجا که باشد خواهد یافت؛ وی
همچون جویندة مطمئنی است که هیچ انسان فانیی نمیتواند از چنگ او فرار کند
حتی کسانی که مانند افراسیاب ترک به زیر زمین پناه برده بودند، از او
درامان نماندند؛ وی برای خود قصری آهنین در زیرزمین به بلندی هزار قامت
آدمی ساخته، و صدها ستون در آن به کار داشته بود؛ در آن قصر، ماه و خورشید و
ستارگانی ساخته بود که بر بالای آن میگشتند و مانند روز آن را روشن نگاه
میداشتند. افراسیاب در آنجا هر چه میخواست میکرد و زندگی را به خوشی
میگذرانید. با همة قدرت و جادوی خود نتوانست که از دست استیویهاد بگریزد و
جان به سلامت برد… نیز کسی که این زمین گرد و پهناور را، که کرانههای آن
بسیار دور است، حفر کند و مانند ضحاک در خاور و باختر عالم در جستجوی زندگی
ابدی تلاش کند، هرگز نتیجهای به دست نخواهد آورد: وی، با همة قوت و قدرتی
که داشت، نتوانست از چنگ استیویهاد فرار کند… استیویهاد غافلگیر و پنهانی
به دیدار همه کس میآید، و از هیچ کس مدح و ثنا نمیپذیرد و گول نمیخورد،
و به هیچ کس ابقا نمیکند و جان همه را میستاند.
و چون اساس دین بر آن است که با وعده و وعید همراه باشد، و بیم و امید هر
دو کار کند، فرد متدین زردشتی آن گاه میتوانست از مرگ نترسد که همچون
سرباز امینی در صف طرفداران اهورمزدا جنگیده باشد. در ماورای مرگ، که
ترسناکترین معما به شمار میرفت، دوزخی و تطهیر گاهی (اعراف) و بهشتی وجود
داشت. همة ارواح ناچار بودند که پس از مرگ از پلی بگذرند که پلید و پاکیزه
را ازیکدیگر جدا میکرد: ارواح پاکیزه در آن طرف پل به «سرزمین سرود» فرود
میآمدند و «دوشیزة زیبا و نیرومندی با سینه و پستان برآمده» به آنان
خوشآمد میگفت، و در آن جایگاه جاودانه با اهورمزدا در نعمت و خوشبختی به
سر میبردند؛ ولی ارواح پلید نمیتوانستند از این پل بگذرند، و در گودالهای
دوزخ سرازیر میشدند؛ هر چه بیشتر گناه ورزیده بودند، گودال دوزخی آنان
ژرفتر بود. این دوزخ تنها عنوان جهان
سفلا را نداشت، که بنا بر غالب دینهای قدیم همة مردگان، از خوب و بد، بدون
تفاوت به آن فرو میرفتند، بلکه گودال تاریک و ترسناکی بود که ارواح
گناهکار تا ابد در آن شکنجه میدیدند. اگر نیکیهای کسی بر بدیهای او
میچربید، آن اندازه شکنجه میدید که از گناهان پاک شود، و اگر گناه فراوان
و کار نیک کم داشت، دوازدههزار سال عذاب میدید و پس از آن به آسمان بالا
میرفت. بنا به عقیدة زردشتیان، پایان جهان نزدیک است و ظهور زردشت آغاز دورة سه هزارسالة اخیر جهان است؛ پس از آنکه، درزمانهای مختلف، سه پیغمبر از صلب زردشت ظهور کنند و تعلیمات او را در سراسر جهان
منتشر سازند، روز بازپسین فرا میرسد؛ دورة سلطنت اهورمزدا میشود، و
اهریمن و تمام نیروهای بدی وی از میان میرود. در آن هنگام ارواح پاکیزه
زندگی تازهای را، در جهانی که خالی از شر و تاریکی و درد و رنج است، آغاز
میکنند. «مردگان برانگیخته میشوند و جان به تنهای مرده میآید و نفس به
سینهها باز میگردد… سراسر عالم مادی از پیری و مرگ و تباهی و انقراض
رهایی مییابد و برای همیشه چنین میماند.»
در اینجا نیز، مانند مردهنامة مصری، به تهدید روز عظیم رستاخیز و حساب
برمیخوریم؛ چنان به نظر میرسد که این فلسفة روز محشر، در آن زمان که
پارسیان بر فلسطین تسلط پیدا کردند، به یهودیان انتقال پیدا کرده باشد. این
خود وسیلة بسیار مؤثری بود که کودکان را میترسانید تا پیوسته در فرمان
پدر و مادر خویش باشند؛ چون یکی از هدفهای دین آن بوده است که وظیفة دشوار
اطاعت خردسالان از سالخوردگان را آسانتر سازد، به همین جهت، باید قبول کنیم
که علمای دین زردشتی در وضع قواعد و اصول دین خود مهارت فراوان داشتهاند.
به طور کلی، باید گفت که دین زردشتی دینی عالی بود که، نسبت به سایر
دینهای معاصر، با خود کمتر جنبة جنگطلبی و خونخواری و بتپرستی و
خرافهجویی داشت، و به همین جهت روا نبود که به این زودی از جهان برافتد.
در زمان داریوش اول، این دین نمایندة روحی ملتی بود که در اوج عزت و اقتدار خویش به سر میبرد. ولی مردم، بیش از آنکه دوستدار منطق باشند، به شعر عشق میورزند، و اگر اساطیر و افسانههایی در کار نباشد ملتها از میان میروند. به همین جهت بود که میترا و آناهیته، خدای خورشید و ماه، خدای رویش و حاصلخیزی و تناسل و روابط جنسی نیز برای خود پرستندگانی داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای رسمی باقی ماندند؛ اسامی آنها در زمان اردشیر دوم دوباره در نوشتههای سلطنتی پیدا شد. از آن به بعد نام میترا روز به روز بزرگتر و نیرومندتر میشد، و نام اهورمزدا رو به زوال میرفت. چون قرن اول میلادی فرا رسید، پرستش میترا (= مهر)، خدای جوان و زیبا، که برگرد صورت او هالهای از نور تصور میشد و نمایندة یکی بودن اصل قدیمی آن با خورشید به شمار میرفت، در سراسر امپراطوری روم رواج یافت؛ انتشار همین آیین مهرپرستی بود که سبب برپا داشتن عید میلاد مسیح در میان مسیحیان گردید. اگر زردشت فناپذیر بود، در آن هنگام که مجسمههای آناهیته یا آفرودیتة ایرانی را، چند قرن پس ازوفات خود، در بسیاری از شهرهای شاهنشاهی ایران میدید، بسیار شرمنده میشد. نیز بدون شک بر وی سخت ناگوار بود که ببیند بسیاری از کتابهای وحی شده به وی را مغان و بزرگان دین به صورت طلسمهایی برای شفای بیماران و اسباب غیبگویی و جادو درآوردهاند. پس از مرگ زردشت، دستگاه کهن مذهبی «مردان حکیم» یا مغان بر وی و تعلیماتش مسلط شدند، و با وی همان کاری کردند که روحانیان همة مذاهب، در پایان کار، با زندیقان و گردنکشان میکنند، و آنان را در تعلیمات و اصول دین خود حل میکنند؛ در ابتدا زردشت را وارد سلسلة مغان کردند و پس از آن وی را به دست فراموشی سپردند. آن مغان با زهد و تحمل سختی، و بس کردن به یک زن، و پیروی از صدها آداب و شعایر مقدس، و خودداری از خوردن گوشت و قناعت کردن به لباسهای ساده و دور از خودنمایی چنان شدند که، حتی در نظر بیگانگان، و از جمله یونانیان، به حکمت اشتهار پیدا کردند و تأثیر کلام و نفوذ نامحدودی نسبت به هموطنان عید میلاد مسیح در آغاز جشنی بود که برای خورشید، در هنگام انقلاب شتوی (اول دی ماه یا حوالی ۲۲ دسامبر)، بر پا میداشتند، که از آن هنگام به بعد روزها دراز میشد و علامت پیروزی خورشید بر دشمنان خود به شمار میرفت؛ بعدها این جشن به صورت عید میترا درآمد، و سپس یکی از روزهای مقدس مسیحیان شد. خود به دست آوردند. شاهان پارسی شاگرد ایشان بودند، و تا با آنان مشورت نمیکردند به کارهای مهم بر نمیخاستند. مغان به چند طبقه قسمت میشدند؛ طبقات بالا مردان حکیم بودند، و طبقات پایینتر به کارهای غیبگویی و جادوگری و ستاره بینی و خوابگزاری میپرداختند؛ کلمة انگلیسی «Magic» که به معنی جادوگری است، از نام آنان مشتق شده است. عناصر زردشتی دین پارسی سال به سال رو به زوال بود. گرچه در زمان سلسلة ساسانیان (۲۲۶-۶۵۱ میلادی) این دین از نو رونقی پیدا کرد، ظهور اسلام و حملة ترکان به ایران بکلی آن را از میان برد. اکنون آیین زردشتی، جز در میان گروه اندکی در ایران، و نزدیک نودهزار پارسیان هندوستان، در جای دیگر دیده نمیشود. این مردم باقیمانده، با کمال اخلاص، کتابهای مقدس خود را حفظ میکنند و به مطالعه و تحقیق در آنها میپردازند؛ آتش و آب و خاک و باد را به عنوان چیزهای مقدس ستایش میکنند، و برای آنکه مردگانشان، با دفنشدن در زمین یا سوخته شدن در هوا، سبب پلیدشدن خاک و هوا نشوند، آنها را در «دخمهها» به اختیار مرغان شکاری میگذارند. این زردشتیان اخلاق عالی و سجایای نیکو دارند، و خود گواه زندهای هستند بر اینکه دین زردشتی چه تأثیر بزرگی در تکامل تمدن نوع بشر داشته است.
منابع سخن
- · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
اثر مشهور ویل دورانت - · منبع این نگاره “ کتابخانه تاریخ ما“ به آدرس “Http://Ancient.ir/story/east” – بخش مشرق زمین – تاریخ پارسیان

ظهور پیامبر- دین ایران پیش از زردشت- کتاب مقدس پارسیها- اهورمزدا- ارواح پاک و ارواح پلید- مبارزة میان آنها برای تسلط بر جهان
بنا بر داستانهای ایرانی، چند قرن قبل از میلاد مسیح، پیامبری در ایران- وئجه، یعنی «وطن آریاییها»، ظهور کرده بود که مردم زمان او را زره توشتره (زردشت کنونی) مینامیدند:
ولی یونانیان، چون از تلفظ نام فارسی این پیامبر عاجز بودند، نام وی را به صورت زور و آسترس تلفظ میکردند. مطابق روایات، تولد وی رنگ آسمانی داشت، و آن چنان بود که فرشتة نگاهبان وی به درون گیاه «هومه» رفت و، با شیرهای که از آن گرفته بود، به تن کاهنی که قربانی مقدس میکرد درآمد؛ در همین زمان شعاعی از جلال آسمانی به سینة دختری فرود آمد که نسب عالی و شریف داشت. آن کاهن دختر را تزویج کرد، و دو زندانی تنهای ایشان، یعنی فرشته و شعاع، درهم آمیختند، و از آن میان زردشت به وجود آمد. در همان روز که متولد شد به صدای بلند خندید؛ ارواح پلیدی که برگرد هر موجود زندهای جمع میشوند ترسناک و پریشان شدند و از کنار وی گریختند. چون سخت دوستدار حکمت و عدالت بود، خود را از اجتماع مردم بیرون کشید و در تنهایی کوهستان زندگی میکرد و خوراکش پنیر و میوههای زمین بود. شیطان خواست تا وی را بفریبد، ولی کامیاب نشد. سینه اش را به ضرب خنجر دریدند و اندرونة وی را با سرب گداخته پرکردند، ولی زردشت لب به شکایت نگشود و از ایمان به اهورمزدا، پروردگار نور وخدای بزرگ، دست بر نداشت. اهورمزدا بر وی ظاهر شد و کتاب اوستا، یا «کتاب معرفت حکمت»، را در کف وی گذاشت و به او فرمان داد که مردم را به آن بخواند و پند دهد. مدت درازی همه او را ریشخند میکردند و آزارش میدادند، تا اینکه شاهزادهای ایرانی، به نام ویشتاسپ یاهیشتاسپ، سخنان وی را شنید و فریفتة آنها شد، و وعده کرد که دین تازه را میان مردم پراکنده سازد. به این ترتیب بود که دین زردشتی در جهان پیدا شد. زردشت خود مدت درازی بزیست، تا اینکه برقی از آسمان بر او زد و آن پیغمبر به آسمان صعود کرد.

نمیتوان گفت که چه اندازه از این داستان راست است؛ ممکن است یوشعی همانند یوشع بنیاسرائیل وی را کشف کرده باشد. یونانیان معتقد بودند که وی شخصیتی تاریخی است، و زمان وی را ۵۵۰۰ سال قبل از زمان خود میدانستند؛ بروسوس بابلی زمان وی را نزدیکتر و تاریخ ۲۰۰۰ قم میداند؛ اما آن دسته از مورخان جدید که به وجود او عقیده دارند تاریخ حیات وی را میان قرنهای دهم و ششم قبل از میلاد میدانند. در آن هنگام که زردشت در میان اجداد پارسیها و مادیها ظهور کرد، دریافت که مردم جانوران، زمین، آسمان، و نیاکان خود را میپرستند؛ عناصر آن دین باستانی و خدایان آن، با دین هندوان عصر ودایی اشتراک فراوان داشت. بزرگترین خدایان، در دین پیش از زردشتی، میترا خداوند خورشید، و آناهیته، الاهة زمین و حاصلخیزی، و هومه گاو خدایی بود که مرده و دوباره زنده شده و خون خود را، همچون نوشابهای که حیات جاودانی میآورد، به فرزندان آدم بخشیده بود؛ پرستش این خدا در نزد ایرانیان قدیم چنان بود که شیرة مستیآور «هومه» را مینوشیدند، و آن گیاهی بود که بر دامنة کوههای ایران زمین میرویید. زردشت را این خدایان اولیه و شعایر میخوارگی ناخوش آمد، و بر ضد مغان یا مجوسان، یعنی کاهنانی که به این خدایان نماز میگزاردند و برای آنها قربانی میکردند، قیام کرد و، با شجاعتی که از شجاعت معاصران وی- عاموس و اشعیا- کمتر نبود، اعلان کرد که در جهان جز خدای یگانه، یعنی اهورمزدا، پروردگار آسمان و روشنی، خدای دیگری نیست، و خدایان دیگر مظهر وی و صفتی از صفات او هستند. شاید داریوش اول، که مذهب زردشت را پذیرفت، چنان میپنداشت که این دین میتواند الهامبخش ملت و مایة تقویت بنیان حکومت وی باشد؛ به همین جهت، از همان زمان که به تخت سلطنت نشست، به جنگ با کاهنان مجوس و برانداختن آداب پرستش قدیم پرداخت و دین زردشتی را دین رسمی دولتی قرار داد.
کتاب مقدس دین زردشتی مجموعهای است از کتابهایی که یاران و مریدان پیغمبر گفتهها و دعاهای وی را در آن جمعآوری کرده بودند، و پیروان متأخر وی به آن نام «اوستا» دادهاند. آنچه برای خوانندة غیر ایرانی این زمان مایة وحشت میشود این است که به وی گفته شود مجلدات بزرگی از «اوستا» که بر جای مانده- اگر چه از «کتاب مقدس» ما کوچکتر است- خود جزء بسیار کوچکی است از آنچه خداوند به پیامبر خود زردشت وحی فرستاده بود. آنچه از این کتاب کهن بر جای مانده، آنکتیل دوپرون به این نام کلمة «زند» را اضافه کرد (سال ۱۷۷۱) و مردم باختر زمین معمولا کتاب «اوستا» را به نام «زند اوستا» میخوانند، ولی باید دانست که کلمة زند پیشوندی است، و میرساند که آنچه پس از وی آمده عنوان ترجمه و تفسیر «اوستا» را دارد. احتمال دارد که کلمة «اوستا» که ریشة آن هنوز معلوم نشده مانند کلمة «ودا» (veda) از ریشة آریایی «وید» (vid)، به معنی «دانستن» مشتق شده باشد.
[چنانکه میدانیم «زند» و «پازند» تفسیرها و ترجمههای «اوستا»ست و اصل کتاب همان «اوستا» نام دارد.-م.]
مطابق روایات ایرانی، اوستای دیگری (بزرگتر و در بیست و یک جلد) وجود داشته که آن را «نسکها» (Nasks) مینامیدهاند، و تازه خود این کتاب جزء کوچکی از کتاب مقدس اصلی بوده است. یکی از نسکها سالم به دست ما رسیده که «وندیداد» نام دارد، ولی از باقی آن تکههای پراکندهای در کتابهای دیگری که بعدها نوشته شده موجود است، مانند کتابهای «دینکرت» و «بندهشن». مورخان عرب زبان برآنند که نص کامل کتاب مقدس پارسیها بر روی۰۰۰،۱۲ پوست گاو نوشته بوده. بنا بر یکی از روایات دینی، ویشتاسپ دستور داد تا دو نسخه از این کتاب را نوشتند؛ یکی از آن دو نسخه، هنگامی که اسکندر در قصر پرسپولیس آتش افکند، سوخت؛ نسخة دیگر را یونانیان فاتح با خود به یونان بردند و آن را ترجمه کردند و همة معلومات تازة خود را (مطابق گفتة پارسیان مورد اعتماد) از این ترجمه به دست آوردند. در قرن سوم میلادی، بلاش پنجم، پادشاه اشکانی، فرمان داد تا آنچه را از این کتاب به صورت نوشته یا در خاطرهها موجود است جمعآوری کنند، و از همان زمان کتاب «اوستا» صورت فعلی را به خود گرفت و عنوان قانون زردشتی در قرن چهارم، و دین رسمی دولت پارس را پیدا کرد. بار دیگر، هنگامی که در قرن هفتم میلادی سرزمین پارس به دست مسلمانان گشوده شد، باز این کتاب دستخوش تحولاتی شد.
قسمتهایی را که از این کتاب باقی مانده، میتوان به پنج قسمت تقسیم کرد:
۱٫ «یسنا»، مشتمل بر چهل و پنج فصل، در سرودهای دینی که کاهنان زردشتی در مراسم مذهبی ترنم میکردهاند، و بیست و هفت فصل (فصلهای ۲۸-۵۴) به نام «گاتها» شامل احادیث پیامبر و آنچه به وی وحی شده، که ظاهراً به صورت عبارات وزندار است.
۲٫ «ویسپرد»، مشتمل بر بیست و چهار فصل دیگر در شعایر وآداب دینی.
۳٫ «وندیداد»، مشتمل بر بیست و دو فصل یا «فرگرد»، که از فقه و اصول دین و قوانین اخلاقی زردشتی بحث میکند، و هم اکنون اصول شریعت، یا کتاب شرعیات پارسیان است.
۴٫ «یشتها»، یعنی تسبیحات غنایی، مشتمل بر بیست و یک سرود در ستایش فرشتگان، که در ضمن آن داستانهایی تاریخی و پیشگویی از آخرالزمان دیده میشود.
۵٫ «خرده اوستا»، مشتمل بر نمازها و دعاهایی که در اوضاع و احوال مختلف زندگی باید خوانده شود.
درنظر بیگانگان و کوتهفکران، همچون مخلوط پریشانی از دعاها و سرودها و افسانهها و مراسم دینی و قوانین اخلاقی جلوهگر میشود، که در جاهای مختلف آن کلمات زیبا و طرز بیان به آن رونق خاص بخشیده و نمایندة اخلاص بدون شایبه و بلندی اخلاقی و تقوایی است که به صورت غنایی جلوهگر میشود. مانند کتاب «عهد قدیم» مسیحیان، تألیف آن شکل التقاطی دارد و گزیدهها را در آن جمع کردهاند. مرد محقق، که به مطالعة آن بپردازد، در خلال آن خدایان و حتی گاهی کلمات و جملههای کتاب هندی «ریگ- ودا» را مییابد، به حدی که بعضی از دانشمندان هندی چنان عقیده دارند که «اوستا» وحی اهورمزدا نیست، بلکه از کتب ودایی اقتباس شده؛ در جاهای دیگری از «اوستا» فقراتی دیده میشود که ریشة بابلی دارد، مانند فقرات مربوط به آفرینش جهان در شش مرحله (آسمانها، آبها، زمین، گیاهان، جانوران، انسان)؛ پیدا شدن همة افراد آدمی از یک پدر و یک مادر؛ آفرینش بهشتی بر روی زمین؛ خشمگین شدن آفریدگار بر آفریدههای خود، و عزم کردن وی بر آنکه طوفانی بر آنان مسلط سازد تا جز گروه اندکی، همه را نابود سازد. ولی عناصر خالص ایرانی کتاب به اندازهای فراوان است که مجموع آن رنگ کلی ایرانی پیدا میکند: فکر اساسی در آن ثنویت عالم است، و اینکه در جهان مدت دوازده هزار سال میان اهورمزدا و شیطان، به نام اهریمن، مبارزه درگیر بوده است: بزرگترین فضیلتها پاکی ودرستی است، که به آدمی زندگی جاودانی میبخشد؛مردگان را نباید، مانند یونانیان و یهودیان پلید، به گور کنند یا بسوزانند، بلکه باید آنها را به حال خود گذارند تا طعمة سگان و پرندگان شکاری شوند.
خدای زردشت، در ابتدای کار، همان «فلک کلی آسمانها» بود. اهورمزدا «سقف جامد آسمان را به جای لباس بر خود پوشیده… و پیکر او روشنی و جلال اعلاست، و ماه و خورشید دو چشم اوست». در زمانهای متأخر که دین از دست پیغمبران خارج شد و در اختیار سیاستمداران قرار گرفت، خدای بزرگ به صورت شاه عظیمالجثهای درآمد که عظمت هولناکی دارد. اهورمزدا را، که آفریننده و مدبر جهان بود، گروهی مقدسات پایینتر از وی در کارگرداندن جهان دستیاری میکردند، که درابتدا آنها را به صورت اشکال و نیروهای طبیعی مانند آب و آتش و خورشید و ماه و باد و باران تصور میکردند. بزرگترین کاری که به دست زردشت انجام گرفت آن بود که خدای خود را به صورتی معرفی میکرد که برتر از همة این چیزهاست؛ آنچه در کتاب وی آمده، از حیث جلال و شکوه، همسنگ نوشتههای کتاب ایوب است:
از تو میپرسم، ای اهورا، براستی مرا از آن آگاه فرما. کیست نگهدار این زمین در پایین و سپهر (در بالا) که به سوی نشیب فرود نیاید؟ کیست آفرینندة آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟کیست، ای مزدا، آفرینندة منش پاک؟
مقصود از این «منش پاک» عقل انسانی نیست، بلکه منظور حکمت الاهی است، که تقریباً با لوگوس یا «کلمة الله» اختلافی ندارد، و اهورمزدا آن را وسیلةآفرینش کاینات قرار میدهد. زردشت برای اهورمزدا هفت جلوه یا هفت صفت بر میشمارد که عبارت است از: نور، منش پاک، راستی، قدرت، تقوا، خیر، فنا ناپذیری. ولی پیروان وی، چون به شرک و پرستیدن ربهای متعدد عادت داشتند، به این صفات رنگ اشخاص دادند و آنها را امشاسپندان یا قدیسان جاودانی نام نهادند، و چنان معتقد شدند که این امشاسپندان در زیر نظر اهورمزدا جهان را میآفرینند و بر آن تسلط دارند؛ به این ترتیب بود که یکتاپرستی عالی مؤسس این دین، در میان مردم، به صورت شرک درآمد؛ این کاری است که پس از آن در دین مسیحی نیز صورت گرفت. علاوه بر ارواح مقدس امشاسپندان، پارسیان نیز به فرشتگان معتقد بودند و چنان میپنداشتند که هر کس، از زن و مرد و خرد و کلان، فرشتة نگاهبان خاصی برای خود دارد. دینداران چنان باور داشتند که در کنار این فرشتگان و قدیسان جاودانی، که آدمی را در آراستن خود به فضایل و رهبری دستگیری میکنند، هفت دیو (شیطان) یا روح پلید نیز در فضا در پروازند و پیوسته بر آنند که انسان را به گناه ورزیدن و جنایت کردن وادارند، و همیشه با اهورمزدا و مظاهر حق و نیکی در حال جنگ به سر میبرند. سر دستة این شیاطین انگرهمئینیوه، یا اهریمن فرمانروای تاریکی و حاکم بر عالم سفلا و نمونة اول شیطان پر کاری است که ظاهراً یهودیان آن را از پارس اقتباس کرده و همچون میراثی به جهان مسیحیت انتقال دادهاند. برای آوردن مثالی برای پرکاری اهریمن، باید گفت که آفرینندة مارها و حشرات موذی و ملخ و مورچه و زمستان و تاریکی و جنایت و گناه و لواط و حیض و آفات دیگر زندگی را همین شیطان میدانستهاند؛ همین ابداعات شیطان سبب خراب شدن بهشتی شد که اهورمزدا، در آغاز آفرینش جهان، پدر و مادر نوع بشر را در آن منزل داده بود. چنان به نظر میرسد که زردشت به این ارواح پلید همچون خدایان باطل مینگریسته، و در واقع آنها را جسد خرافی نیروهای مجردی میدانسته که سد راه پیشرفت آدمی میشوند؛ ولی پیروان وی آسانتر آن دیدند که این نیروها را به صورت موجودات زنده تصور کنند. و به اندازهای در شخصیت دادن به آنها مبالغه کردند که، پس از مدتی، شمارة شیاطین و دیوها در دین پارسیان به چندین میلیون بالغ شد.
دارمستتر معتقد است که «منش پاک» از تعبیر (Iogos theios) یا «کلمةالله»، که واضع آن فیلن یا فیلن یهودی است، اقتباس شده؛ از همین راه، تاریخ تألیف «یسنا» را قرن اول قبل از میلاد میداند.
آنچه زردشت آورده بود، در آغاز کار، با عقیدة یکتاپرستی بسیار نزدیک بود؛ حتی در آن زمان که اهریمن و ارواح وارد این دین شد، به اندازهای که دین مسیحی با شیاطین و فرشتگان خود از توحید حکایت میکند، آن دین نیز نمایندة توحید بود. در دین مسیحی ابتدایی، همان گونه که تعصب و خشکی عبرانی و فلسفة یونان قابل ملاحظه است، تأثیر ثنویت و تقابل خیر و شر و اهورمزدا و اهریمن پارسی نیز جلب توجه میکند. شاید اندیشة دین زردشتی دربارةخدای جهان چنان بوده است که خاطر کسانی را که روح نقادی داشته و به جزئیات امور توجه میکردهاند خرسند میساخته است. اهورمزدا در واقع نماد مجموع قوایی است که در جهان برای برپاداشتن حق و عدالت در کارند، و اخلاق فاضله جز از راه همکاری با این قوای خیر فراهم نمیشود. از این گذشته، ثنویت راهی میگشوده که تناقضات و انحرافات از طریق حق را، که هرگز فکر یکتاپرستی نمیتوانسته است مفسر آن باشد، به صورتی توجیه کنند. اینکه فقهای دین زردشتی، مانند رازوران هند و فیلسوفان مدرسی اروپا، گاهی در این اصرار میورزیدند که شر، در واقع و نفسالامر، وجود حقیقی ندارد و مجازی بیش نیست، در حقیقت برای آن بود که دینی بسازند که با نقشهای که مردم متوسط الحال پیش خود رسم میکنند، و انتظار دارند پایان صحنة جهان به صورت اخلاقی باشد، سازگار درآید. به مردم چنان وعده میدادند که صحنة آخری زندگی در این عالم – برای آدم عادل و درستکار – با سعادت خاتمه پیدا میکند: پس از چهار دورة سه هزار ساله، که در آنها غلبه گاهی با اهورمزداست و گاهی با اهریمن، در پایان کار، نیروی بدی شکست میخورد و از جهان برمیافتد؛ حق در همه جا پیروز میشود، و دیگر هرگز شر و فساد وجود نخواهد داشت. در آن زمان، نیکوکاران در بهشت به اهورمزدا میپیوندند، و پلیدان در تاریکی بیرون بهشت فرو میروند و خوراکشان جاودانه سم مهلکی خواهد بود.
منابع سخن
- · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
اثر مشهور ویل دورانت - · منبع این نگاره “ کتابخانه تاریخ ما“ به آدرس “Http://Ancient.ir/story/east” – بخش مشرق زمین – پارسیان