تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

روزی پدری دست خود را روی شانه پسر خود گذاشت وگفت من قویترم یا تو پسر گفت من پدر جاخورده و دوباره پرسید من قویترم یا تو پسر گفت من پدر بغض کرد ودوباره پرسید من قویترم یا تو پسر گفت من پدر ازجابلند شد چند قدم باناراحتی واشک از پسرش دور شد دوباره پرسید من قویترم یا تو پسر گفت تو.پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قویترم پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قویترم چون دستت روی شانه ام بود پشتم به کوهی مثل تو گرم بود اما وقتی دستت را برداشتی دیدم بی تو چیزی نیستم. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد