بخش سوم ساقی نامه



بیک قطره می ایم ازسرگذشت

به یک اه بیمار مادرگذشت

بزن هرقدرخواهیم پابه سر

سرمست ازپانداردخبر

چشی گرازاین باده کوکوزنی

شوی چون ازومست هوهوزنی

مئی سربسرمایه عقل وهوش

مئی بی خم وشیشه در ذوق وجوش

دماغم زمیخانه بویی کشید

حذرکن که دیوانه هویی کشید

بگیرید زنجیرم ای دوستان

که پیلم کندیادهندوستان

دلاخیزوپایی به میخانه نه

صلائی به مستان دیوانه ده

خدارازمیخانه گر اگهی

به مخموربیچاره بخارهی

دلم خون شد ازکلفت مدرسه

خداراخلاصم کن از وسوسه

چوساقی همه چشم فتان نمود

به یک نازم از خویش عریان نمود

پریشان دماغم ساقی کجاست

شراب زشب مانده باقی کجاست

بیاساقیامی بگردش درار

که می خوش بودخامه دربزم یار

مئی بس فروزان ترازشمع وروز

می و ساقی وباده جام سوز

می صاف زامایش ماسوی

ازو یک نفس تابعدش خدا

مئی کو مرا وارهاند زمن

زایین وکیفیت ما و من

از ان می حلال است درکیش ما

که هستی وبال است در پیش ما

........بخش سوم ......