چه شد آن همه پیمان؟

بنام دادار اورمزد

با درود بر فروهر همه ایرانیان و ایران پرستان. امشب روی سخنم با یاران همسنگرم٬ کوروش یزدانی٬ آرام٬ رضا و فرهاد است. یاران ارجمندی که از برای همسنگری با ایشان بر خود می نازم. چرا که ما همه یک آماج داشته و داریم و آن سرفرازی سرزمین سپندمان٬ ایران اهورایی٬ در همه میدان ها است. آماج سپندی داشتیم که برای رسیدن به آن آماج ها گرد هم آمدیم و بر آن شدیم که تارنگار گروهی مان را بالا ببریم و بالا ببریم و بالاتر ببریم. تا اندازه ای که تارنگاری که ما در آن باشنده ایم٬ به خاستگاه و پناهگاه همه دوستداران ایران و تاریخ و فرهنگ ایران٬ گردانده شود.
دریغ از آن همه پیمان. آن همه آماج و آن همه انگیزه برای نگاشتن از ایران و از برای ایران و از برای تاریخ سرزمین سپندمان٬ ایران. پرسش من از یاران این است. مگر بر نگاشتن همراهی نکردیم؟ مگر پیمان نبستیم؟
یادم می آید از فراخوانی که کیا برای همه داده بود و من هنوز آن را دارم. هرچند دو سال گذشته از روزی که کیا آمد در تارنار من و بر من گفت که چنین آماجی را دارد و من هم با خواستی درونی آن فراخوان را پذیرفتم. یاران ما همه اینگونه بودند. همه بسیار انگیزه داشتیم برای نوشتن. و براستی چقدر زیبا می نویسند یاران٬ اگر بنویسند.
یاران گرامی ام٬ اکنون می نویسم تا بدانید من دلم برای همه تان تنگ آمده است و دیر هنگامی است که چشم بر راه دارم تا از همسنگرانم٬ ببینم یارانی را که به سنگر درونشد می کنند. ولی تا به چه هنگام باید چشم بر راه یاران داشته باشم؟ باور کنید که نوشتن امشب من از سر خستگی نیست. من در راه میهنم هرگز خسته نمی شوم. آنها که آترین را می شناسند بهتر می توانند گواهی دهند بر خستگی ناپذیری و شکست ناپذیری آترین. یاران٬ سنگر اگر تهی بماند٬ کفتاران بسیار زیادند تا بر این سنگر بتازند و نابودش سازند. بایسته است در سنگر باشندگی کنیم تا سنگرمان٬ به تباهی نرود. تا آن هنگام که من هستم٬ پروانه نخواهم داد که سنگرمان٬ خردکی هم آسیب ببیند. در فراروی آسیب هستیم. ولی آسیب نخواهیم دید. نوشتارم از برای یادآوری پیمان ها به یاران بود و اینکه بگویم٬ یاران بیایید. آترین چشم بر راهتان دارد.


خاک ما را چکار دارند؟

قدیم ها خاکی بود که به آن گل سرشوی میگفتند و خواصی مشابه صابون داشت که برای شستشو استفاده میشد…! امروز به این خاک بنتونیت میگویند که اگر یک مشت از آن داخل یک لیتر اب ریخته شود٬ حجیم میشود و بعد از خشک شدن از بتون هم محکمتر است…!
در خراسان جنوبی معادن خاک بنتونیت وجود دارد که مرغوب ترین خاک آن سفید رنگ است و ماندگاری هزار ساله دارد…! بعضی از این معادن ماهانه سه هزار تن از این خاک را بوسیله لودر استخراج میکنند … خاک بنتونیت به دلیل چسبندگی؛ جذب اب؛ تورم پذیری و نرم بودن کاربردهای زیادی در ریخته گری؛ حفاری چاه های نفت؛ سد سازی و کشاورزی دارد.
عمده واحد های فعال خاک بنتونیت که خاک مرغوب و صادراتی دارند در قائن؛ شمال غرب بیرجند و بخشی در فردوس هستند.. اما اینکه این خاک به چه دردی میخورد و کجا میرود حکایت جالبی دارد…! هر تن خاک بنتونیت را ده هزار تومان میفروشند و همین خاک در دوبی بعد از فراوری هر کیلو تا هفتصد هزار تومان به فروش میرسد..!
سالانه صدها هزار تن از این خاک مرغوب چه بطور رسمی و چه قاچاق به دوبی صادر میشود. ظاهراْ برای استفاده برای چاههای نفت. اما حقیقت تلخ این است که این خاک برای ساخت جزایر مصنوعی استفاده میشود…!

جزایر النخیل موسوم به پالم ایلند که در سواحل جنوبی خلیج فارس در دست احداث است … به اسم صادرات غیر نفتی مرغوب ترین خاک ایران را خارج میکنند تا جزایری به مساحت پنجاه کیلومتر مربع در امارات ساخته شود که هم تهدیدی برای محیط زیست خلیج فارس محسوب میشود و هم خواسته یا ناخواسته با این کار تیشه به ریشه معادن و منابع خودمان زده می شود…! تنها جزیره نخلی جمیرا نیاز به بیش از پنجاه میلیون متر مکعب خاک برای به سطح اب رساندن این سازه دارد…! عرب ها با پول خیلی چیزهای ما را خریدند…حتی خاک ما را…! خاکی که برای دفاع از آن زمانی خون دادیم و نگذاشتیم دشمن پا روی آن بگذارد٬ را حالا تریلی تریلی و کشتی کشتی تحویل و تقدیمشان می کنیم و چندرغاز پول می گیریم؛ اسمش را هم گذاشتیم صادرات غیر نفتی …اُف برما …!
زبانم نمیچرخد که این را بگویم…!
اما شاید اگر ما توانایی و لیاقت این را نداریم که از منابع خاکی خودمان استفاده بهینه کنیم همان بهتر باشد تا این خاک گرانبها را بدهیم به عرب ها که آنها جزیره نخل جمیرا بسازن که میگویند از ماه قابل رویت است و بعد ما برویم آنجا برای تفریح و چند برابر پول هایی که برای خاک آن جزیره ها گرفتیم را روانه جیب های گشاد آنها کنیم …! ما کی هستیم …؟ چه می کنیم…؟ فقط بلدیم بگوییم عرب سوسمار خور… عرب فلان …عرب بهمان…!