
اینجا یه روزی مدرسه راهنمایی علامه طباطبایی آرتیمان بوده یه روزی خیلی ها اینجا درس خوندن که میشه گفت به هرجا رسیدن از اینجا با مدرسه همجوارش یعنی مدرسه ابتدایی بوده خیلی عزیزایی که اینجا درس خوندن دیگه بین ما نیستند که اکثرا شهید شدن یا به دلیلی از دنیا رفتن اینجا مثل جاهای دیگه یه روزی شور و هیاهویی داشته یه روزی زنده بوده اما حالا بیشتر شبیه مخروبه شده تا مدرسه تبدیل شده به انبار کندوهای زبور عسل زمین فوتبالش که هرروز اونجا فوتبال یا ورزش دیگه ای میکردیم شده جای نگه داشتن زنبور عسل.نمیدونم یه باره چی شد هردو مدرسه پسرونه خالی از محصل شد .دوتا مدرسه که همه خاطرات تلخ وشیرین زیادی ازشون دارن کاملا فراموش شدن واقعا کی باید به داد این دوتا مدرسه برسه مردم-آموزش وپرورش یا.......همین دوتا مدرسه برای هممون قابل احترامن اگه من و امثال من تونستیم تا یه نقطه برسیم مدیون همین مدارسیم که تو محل بودن یعنی ممکن بود زیاد نتونیم درس بخونیم شاید به خاطر کنترل جمعیت بوده باشه ولی من نمیتونم قبول کنم از نظر خودم چون یه باره خالی شدن عجیبه هروقت از کنار این دوتا مدرسه رد میشم فقط افسوس اون روزایی رو میخورم که زود گذشت زمان جنگ مدرسه ها تبدیل شده بودن به مسافرخونه که مردم از شهرهای مرزی اومده بودن وهر کدوم تو یه کلاس زندگی میکردن .مگه میشه دوتا مدرسه ای که انقدر مهربون بودن انقدر به هممون خوبی کردن انقدر کمکمون دادن فراموش بشن دیگه پنجره هاش شیشه نداشته باشن-شده باشه یه مکان بی روح و خرابه خودمون باید تاسف بخوریم
نوشتن این مطلب راحت نیست الان که دارم مینویسم دونه دونه خاطرات مدرسه از ذهنم میگذره دلم میخواد داد بزنم بگم یکی نیست کاری بکنه که این دوتا مدرسه رو نجات بدن که بدتر ازاین نشن.به نظر شما این صحنه ها چه احساسی به مخاطب میده آیا بی احساس از کنارشون میگذره یا اینکه از ته دل براش افسوس میخوره این جور مکانها کم نیستن


