سلسله عباسیان

عباسیان

پس از خلافت عمر، عثمان و علی، امویان حکومت کرده و پس از چندی ضعیف شدند، عباسیان یکی از دودمان‌های عرب حاکم بر امپراتوری اسلامی بودند. عباسیان به کمک ابومسلم خراسانی (بهزادان) و ایرانیان همیار او (سیاه جامگان)، خلافت را به دست آوردند اما بعد ابومسلم را کشتند و حکومتی ظالم تر از امویان به وجود آوردند. بعدها قیام‌هایی از جمله خیزش المقنع نیز علیه عباسیان صورت گرفت که سرکوب شد.



فهرست خلیفه‌ها (در بغداد و سامرا)

فرمانروا
زندگی
فرمانروایی

1
ابوالعباس عبدالله خونریز
727-754
750-754

2
ابوجعفر عبدالله المنصور
714-775
754-775

3
ابوعبدالله محمد المهدی
746-812
775-786

4
ابومحمد موسی الهادی
766-787
786-787

5
ابوجعفر هارون الرشید
766-809
787-809

6
ابوعبدالله محمد الامین
787-814
809-814

7
ابوالعباس عبدالله المامون
787-833
814-833

8
ابواسحاق محمد المعتصم بالله
797-842
833-842

9
ابوجعفر هارون الواثق بالله
812-847
842-847

10
ابوالفضل جعفر المتوکل علی الله
821-862
847-862

11
ابوجعفر محمد المنتصر بالله
837-862
862-862

12
ابوالعباس احمد المستعین بالله
836-866
862-866

13
ابوعبد الله محمد المعتز بالله
847-869
866-869

14
ابواسحاق محمد المهتدی بالله
....-870
869-870

15
ابوالعباس احمد المعتمد علی الله
844-893
870-893

16
ابوالعباس احمد المعتضد بالله
857-902
893-902

17
ابواحمد علی المکتفی بالله
878-908
902-908

18
ابوالفضل جعفر المقتدر بالله
895-931
908-931

19
ابومنصور محمد القاهر بالله
899-951
931-934

20
ابوالعباس محمد الراضی بالله
910-941
934-980

21
ابواسحاق ابراهیم المتقی لله
908-968
941-943

22
ابوالقاسم عبدالله المستکفی بالله
905-950
945-946

23
ابوالقاسم الفضل المطیع لله
914-975
946-974

24
ابوبکر عبدالکریم الطائع بالله
932-1003
974-991

25
ابوالعباس احمد القادر بالله
948-1031
991-1031

26
ابوجعفر عبدالله القائم بامر الله
1001-1075
1031-1075

27
ابوالقاسم عبدالله المقتدی بامر الله
1056-1094
1075-1094

28
ابوالعباس احمد المستظهر بالله
1078-1118
1094-1118

29
ابوالمنصور الفضل المسترشد بالله
1092-1135
1118-1135

30
ابوجعفر منصور الراشد بالله
1109-1138
1135-1136

31
ابوعبدالله محمد المقتفی لامر الله
1096-1160
1136-1160

32
ابوالمظفر یوسف المستنجد بالله
1124-1171
1160-1171

33
ابومحمد الحسن المستضئ بامر الله
1142-1180
1171-1180

34
ابوالعباس احمد الناصر لدین الله
1158-1225
1180-1225

35
ابوالنصر محمد الظاهر بامر الله
1176-1226
1225-1226

36
ابوجعفر منصور المسنتصر بالله
1192-1243
1226-1243

37
ابواحمد عبد الله المستعصم بالله
1213-1258
1243-1258




فهرست خلیفگان (در قاهره)

فرمانروا
زندگی
فرمانروایی

1
أبو القاسم أحمد المستنصر بالله
....-1262
1261-1262

2
أبو العباس أحمد الحاكم بأمر الله
....-1302
1268-1302

3
أبو الربيع سليمان المستكفي بالله
1285-1340
1302-1340

4
أبو إسحاق إبراهيم الواثق
....-....
1340-1342

5
أبو العباس أحمد الحاكم بأمر الله
....-1352
1342-1352

6
أبو الفتح أبو بكر المعتضد بالله
....-1362
1352-1362

7
أبو عبد الله محمد المتوكل على الله
....-1406
1362-1377

8
أبو يحي زكرياء المستعصم بالله
....-....
1377-1377

7-2
أبو عبد الله محمد المتوكل على الله
....-....
1377-1383

9
أبو حفص عمر الواثق بالله
....-1386
1383-1386

8-2
أبو يحي زكرياء المستعصم بالله
....-....
1386-1389

7-3
أبو عبد الله محمد المتوكل على الله
....-....
1389-1406

10
أبو الفضل العباس المستعين بالله
....-1430
1406-1412

11
أبو الفتح داود المعتضد بالله
1380-1441
1412-1441

12
أبو الربيع سليمان المستكفي بالله
....-1450
1441-1450

13
أبو البقاء حمزة القائم بأمر الله
....-1459
1450-1455

14
أبو المحاسن يوسف المستنجد بالله
....-1479
1455-1479

15
أبو العز عبد العزيز المتوكل على الله
1416-1498
1479-1498

16
أبو الصبر يعقوب المستمسك بالله
....-1521
1498-1509

17
محمد المتوكل على الله
....-1543
1509-1516

16-2
أبو الصبر يعقوب المستمسك بالله
....-1521

1516-1517

عباسيان و حكومت دارى
كتاب: از پيدايش اسلام تا ايران اسلامى ص 333

نويسنده: رسول جعفريان

عباسيان و خلافت

از زمانى كه پيامبر - ص - رحلت كرد، قريش تنها قبيله‏اى بود كه قدرت سياسى را در دست داشت. ساير قبائل قدرت قريش را به رسميت‏شناختند و اگر امتيازى مى‏خواستند، چيزى جز خلافت‏بود. تنها ابوبكر و عمر از دو طايفه‏ى كم جمعيت قريش يعنى تيم و عدى حكومت كردند. پس از آن عثمان از بنى اميه و امام على(ع)از بنى‏هاشم بود. دولت اموى يكسره تا سال 132 هجرى حكومت كرد.

جانشين امويان، بنى هاشم و اين بار تيره‏ى خاصى از آنان، يعنى آل عباس بودند كه سلسله عباسى را بنياد گذاشته و خلافت را در بغداد تا سال 656 ه - . عهده دار بودند. در اين سال مغولان آنها را سرنگون كردند. تا اين زمان يكى از شرايط اصلى خليفه در كتاب‏هاى فقهى اهل سنت، قريشى بودن خليفه بود.

بنى‏هاشم در دوران بنى‏اميه شيعه بودند و حكومت امير المؤمنين را تنها حكومت صالحى مى‏دانستند كه پس از پيامبر(ص)بر سر كار آمده است. زمانى پيش از روى كار آمدن، آنها نيز در فضاى تبليغات شيعى، تلاش مى‏كردند. اما اندك اندك بنى عباس خود را از علويان جدا كردند و با كمك عناصرى كه به عنوان داعى به خراسان فرستاده بودند، پس از پيروزى ابو مسلم بر امويان، خود قدرت را به دست گرفتند.

اولين سخنرانى سفاح حكايت از آن داشت كه تنها حكومت امام على(ع)و حكومت او مشروع بوده و رسميت دينى دارد، اما به سرعت عباسيان به تسنن گرويدند و ميان انبوه مسلمانان سنى مذهب، چاره‏اى جز اين امر نداشتند. آنها مى‏بايست‏به گونه‏اى رفتار مى‏كردند كه علويان ادعاى حكومت نكنند. نتيجه آن شد كه مبناى حكومت‏خود را بر اساس وراثت از جدشان عباس به عنوان عموى پيامبر(ص)استوار كردند، چون در ارث، با وجود عمو، حق به پسر عمو - يعنى امام على - نمى‏رسد. بر اين اساس، نوعى نظريه‏ى وراثتى را مطرح كرده، مشروعيت‏حكومت‏خود را بر اين پايه نهادند. مى‏دانيم كه شيعه امامى معتقد بود كه امامت‏به نصب از سوى خداست نه به وراثت.

در دوره عباسيان خلافت كاملا ويژگى‏هاى سلطنت را داشت و به صورت ارثى و ولايتعهدى به نفر بعد مى‏رسيد. برخى از خلفا دو فرزند يا سه فرزند خود را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين مى‏كردند. همين مساله مشكلاتى را توليد مى‏كرد كه نمونه آن درگيرى امين و مامون بود.

عباسيان و وزارت

در دوران امويان، چيزى با عنوان وزارت در ساختار حكومت وجود نداشت. اصولا هر خليفه خود بر همه كارها نظارت مى‏كرد و مشاوران و كاتبانى داشت كه به نوعى كارهاى وزارت را انجام مى‏دادند.

نخستين بار در دوران انقلاب عباسيان بر ضد امويان، شخصى با نام ابو سلمه خلال كار اداره انقلاب و داعيان و مبلغان ارسالى به نقاط مختلف را انجام مى‏داد. از همان روزگار، وى به عنوان وزير آل محمد شهرت يافت. وقتى عباسيان پيروز شدند، عناصر ايرانى فراوانى در دستگاه آنها وجود داشت. اين افراد منتقل كننده برخى از آداب و رسوم سياسى ايران پيش از اسلام بودند. يكى از آنها نيز همين منصب وزارت بود كه به تدريج وارد دستگاه ادارى - سياسى عباسيان شد. البته بايد توجه داشت كه در همين روزگار، هنوز بيشتر واليان شهرها عرب بودند. حتى موالى - يعنى ايرانيان ساكن سرزمين‏هاى عربى كه به نوعى به قبائل عربى پيوند خورده بودند - در اين روزگار كاملا رنگ عربى به خود گرفته بودند.

پس از ابو سلمه، باز براى مدتى نام وزارت در كار نبود و امور لشكر و بيت المال تحت عنوان ديوان الجند و ديوان المال به خالد بن برمك واگذار شد. منصور فردى مستبد بود و از آنجا كه خود در همه امور مداخله مى‏كرد، جايى براى حضور وزير باقى نمى‏گذاشت.

از زمان مهدى عباسى، وزارت شكل صريح و روشنى به خود گرفت. معاوية بن يسار كاتب و وزير مهدى عباسى، موقعيت‏بالايى به دست آورد و از اين زمان عنوان وزارت به صورت رسمى مطرح شد. تا روزگارى كه برامكه قدرت وزارت را در اختيار گرفته و با حضور قاطع خود در اداره امور مداخله كردند، سمت وزارت اهميت واقعى خود را به دست نياورده بود. زمانى كه هارون بر سر قدرت آمد، وزارت را به يحيى بن خالد برمكى سپرد و به وى گفت: «امر رعيت را به تو وا مى‏گذارم. . هر گونه صلاح مى‏دانى حكم كن، هر كه را مى‏خواهى به كار گمار، و هر كس را مى‏خواهى عزل نما و كارها را بر طبق نظر خود انجام بده. »اين سخنان به معناى استقلال وزارت بود. از آن پس، وزارت سمتى شد كه به هيچ روى امكان حذف آن از نظام سياسى عباسى و نظام‏هاى ديگر، چه معاصر و چه پس از آن نبود.

البته وزير در مراحل نخست، بيشتر مجرى اوامر خليفه بود كه عنوانش وزارت تنفيذ بود، اما به تدريج وزارت تفويض مطرح شد كه اختيار اداره امور را به وزير وامى‏گذشت.

كار وزير نوعا اداره امور مالى حكومت و تنظيم خرج و دخل، اداره دبيرخانه و نيز انجام كارهاى مربوط به ولايات و تعيين والى براى آنها بود. هر ولى عهدى نوعا پيشكارى داشت كه پس از به خلافت رسيدن آن ولى عهد، پيشكار مزبور انتظار وزارت را داشت. در مواردى كه دو وليعهد بود، پيشكارهاى آنها، سخت در تلاش بودند تا بر ضد ولى عهد ديگر توطئه كنند و گاه آنها را به جان يكديگر مى‏انداختند. نمونه آن فضل بن ربيع پيشكار امين و فضل بن سهل، پيشكار مامون بود.

بيشتر وزارى عباسيان، در دوره اول عباسى، يعنى تا زمان مامون و معتصم، يا ايرانى بودند يا به نوعى غير عرب. البته همه آنها فرهنگ عربى را پذيرفته بودند، اما از نظر ريشه و تبار به نژاد غير عرب، به ويژه نژاد ايرانى مربوط مى‏بودند. هر وزيرى مى‏بايست در زمينه كتابت نامه، مهارت و در اين باره از توان ادبى بالايى برخوردار باشد، هر چند در اين زمينه، كاتبان مسؤوليت نوشتن نامه‏ها را بر عهده داشتند. به همين دليل، آموزش‏هاى عربى، براى آنان امرى بس ضرورى و لازم بود. اشاره كرديم كه ايرانيان نيز در اين روزگار پوشش عربى داشتند، درست همان طور كه اعراب ساكن ايران، به مرور ايرانى شدند.

بسيارى از وزرا پس از عزل، گرفتار مصادره اموال و حتى آزار و اذيت‏شده، گاه به قتل مى‏رسيدند و كمتر اتفاق مى‏افتاد كه وزيرى پس از عزل گرفتار چنين مسايلى نشود.

ديوان در دوره عباسى

نخستين بار ديوان يعنى دفترى براى ثبت نام افراد و تقسيم غنايم جنگى، در دوران عمر پديد آمد. بعدها كار ديوان دارى به صورت يكى از مهم‏ترين كارهاى حكومتى در دوران اموى شكل گرفت. به موازات پيشرفت در نظام سازى و پس از آن كه وزارت درست‏شد، كار ديوان‏ها نيز به صورت جدى‏ترى مطرح شد و دواوين يا ديوان‏هاى مختلفى براى اداره امور مختلف حكومتى پديد آمد.

ديوان عطا ويژه فهرست اسامى كسانى بود كه از كمك‏هاى دولت كه در اصل از غنائم جنگى و ساير درآمدها بود بهره‏مند مى‏شدند. روشن نيست كه اين ديوان تا چه زمانى پول به طور رايگان ميان مردم تقسيم مى‏كرده است.

ديوان خراج از جمله ديوان‏هاى حكومتى بود كه كارش رسيدگى به زمين‏هاى خراج و درآمد آنها بود. درست همان گونه كه كار ديوان الصدقات كارش رسيدگى به زكات و جمع‏آورى آن بود.

ديوان جند فهرست اسامى سربازان و جنگجويان بود كه از حقوق دولتى يا عطاء ويژه خود برخوردار بودند. در اين ديوان، حقوق هر دسته‏اى از رزمندگان اعم از اسب سواران، تيراندازان، نيروهاى پياده و جز آنها به دقت مشخص شده بود.

ديوان بريد سازمانى بود كه در ظاهر وظيفه ارتباطى ميان شهرها و انتقال محموله‏ها و نامه‏هاى سياسى - و گاه عادى - را داشت و در باطن، نوعى كار اطلاعاتى و محرمانه نيز انجام مى‏داد. در بين راه‏ها مراكزى بود كه كار خدمات رسانى به اين ديوان را از لحاظ فراهم كردن مركب و جز آن انجام مى‏داد. سرعت‏بريد معمولا چندين برابر سرعت كاروان‏هاى عادى بود.

در سال 162 هجرى ديوان جديدى با نام ديوان زمام تاسيس شد كه كار سرپرستى ساير ديوان‏ها را بر عهده داشت. اين اقدام براى كنترل ديوان‏هاى فرعى انجام گرفت.

يكى از مهم‏ترين ديوان‏ها، ديوان رسايل بود كه كارش نامه‏نگارى و رساندن و گرفتن نامه‏هاى حكومتى بود. بخشى از اين ديوان مجلس انشاء و بخشى ديگر مجلس كتابت‏بود كه آن نامه را با خط خوش مى‏نوشت. بخش توقيع كه از آن با عنوان ديوان توقيع هم ياد شده، كارش مهر و موم كردن نامه‏ها و فرمان‏ها بود.

منصب قضاوت در دوره عباسى

يكى از مناصب مهم حكومتى، منصب قضاوت است. رسول خدا(ص)از همان آغاز، افزون بر حكومت و اداره امور سياسى، قضاوت را هم از اختيارات حاكم دانسته شخصا به قضاوت مى‏پرداخت. گاه براى برخى از مناطق نيز قاضى مى‏فرستاد. از جمله در سال دهم هجرت، امام على(ع)را به عنوان قاضى يمن، به اين منطقه فرستاد.

در دوران خلافت‏خلفاى نخست، علاوه بر حاكم و مسؤول امور مالى، شخصى هم به عنوان قاضى معين مى‏شد. يكى از معروف‏ترين قاضيان در صدر اسلام، شريح است كه شهرتش، به دليل داشتن اين سمت در سالهاى طولانى است. وى گرچه تا اندازه‏اى در كار قضاوت موفق بود، از نظر سياسى مواضع درستى نداشت. در دوران بنى اميه اين منصب در اختيار عرب‏ها بود و موالى، حتى اگر از نظر فقهى، در سطح بالاترى بودند به اين منصب گماشته نمى‏شدند. تعيين قاضى در دوره اموى، در اختيار واليانى بود كه به عنوان اميران شهرها شناخته مى‏شدند.

در دوره عباسيان، منصب قضاوت اهميت‏بيشترى يافت و همواره قاضى در كنار خليفه جاى داشته و از مشاوران نزديك وى به شمار مى‏آمد. منصور عباسى نخستين كسى است كه خود قاضيان شهرها را تعيين كرد و اختيار آن را از واليان بلاد گرفت. وى معمولا اخبار قاضيان سراسر بلاد را مطالعه مى‏كرد. وى يكى از وظايف ديوان بريد را چنين معين كرده بود كه گزارش احكامى كه قاضيان صادر مى‏كردند، براى وى بفرستند.

اهميت‏بحث قضاوت سبب شد تا به تدريج در فقه، باب ويژه‏اى مخصوص به قضاوت، اصول و چگونگى آن و هم چنين آداب قاضى و قضاوت ايجاد شود. بعدها در كتاب‏هايى كه درباره حكومت دارى نوشته شد، همواره بحث قضا و دادرسى در فقه اسلامى، يكى از مباحث مهم و مورد توجه آنها بود. واقدى، مورخ معروف جنگهاى پيامبر(ص)، در عين حال، يكى از قاضيان به نام بغداد است كه تا سال 207 به كار قضاوت مشغول بود.

در كنار قضاوت، منصب ديگرى پديد آمد به نام رسيدگى به مظالم يا رد مظالم. خليفه يا امير، وقتى از روز يا هفته را براى رسيدگى به اين قبيل موارد اختصاص داده و معمولا دستش در رسيدگى به امور بازتر از قاضى بود. اندك اندك، خليفه خود از اين كار كناره گرفت و شخصى را به عنوان متو